محمد مهدی تهرانی: «وقتی متن سخنرانی آقای آغاجری را خواندم، احساس کردم که به 22 سال پیش بازگشته ام و در حال مطالعه جزوه گروه فرقان هستم. به خود لرزیدم و از اینکه خون استاد مطهری در حال لوث شدن است، بیمناک شدم.» فرزند استاد شهید مطهری
در جبهه اصلاحات هر کسی نقش خود را بازی می کند و در این میان برخی چهره ها باید همچنان جهتگیری های جبهه را رادیکال نگه دارند و آتشی را که در زیر خاکستر نهفته است، حفظ کنند تا روزی که فضای سیاسی کشور اقتضاء کرد، تندرویهای سالهای اصلاحات بار دیگر کلید بخورد و این بار نزاع بنیادی با اصل نظام شکل بگیرد؛ بهگونهای که کار را یک سره کنند. شاید از همین روست که هاشم آغاجری که روزی از سوی دستگاه قضایی به خاطر سخنرانی توهینآمیز در خانه معلم همدان به اعدام محکوم شده بود، هر از گاهی بیپروا به مبانی دینی و انقلابی حمله می کند و در سوی دیگر امثال اکبر گنجی این پازل را تکمیل می کنند و حتی مهدویت و حیات موعود را نیز به انکار می نشینند. غافل از اینکه مردم پیوندی عمیق با مبانی دینی دارند و این دست مواضع تنها به انزوا رفتن اصلاحات را تشدید خواهد کرد.
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 1:21 موضوع | لینک ثابت

زمانی كه امام در پاریس و درمحله نوفل لوشاتو بودند ، برخی از همراهان امام گوسفندی ذبح كردند، طبق قانون كشور فرانسه ذبح حیوانات در خارج از كشتارگاه ممنوع است، امام وقتی كه با خبر شدند این كار خلاف قانون كشور فرانسه است فرمودند : من از گوشت این گوسفند نمی خورم.
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 0:24 موضوع | لینک ثابت
در شرایط دشوار تصمیم گیری آنچه كه موجب آرامش و اطمینان قلبی حضرت امام می شد، اتكای به خدا، ذكر، دعا و نیایش بود. ایشان تحت هیچ شرایطی زمان دعا و نیایش خود را تغییر نمی دادند، و به همه مستحبات عمل می كردند همانگونه كه در مبارزات سیاسی خود به پیروی از حضرت رسول (ص) و ائمه معصومین (ع) به تكلیف اسلامی توجه داشتند.
حضرت امام (ره) در مسائل عبادی هرگز از خود نظری نداشتند و مانند یك فرد عادی هر آنچه را كه در این زمینه وارد شده است، دقیقا به همان صورتی كه وارد است انجام می دادند. تمام دعاهای (مفاتیح الجنان) را با همان صورتی كه نوشته شده است، بجا می آوردند. به خاطر دارم كه در یك روز این پیرمرد نود ساله برای هر زیارت یك غسل كردند، و در كمتر از دو ساعت سه بار غسل زیارت انجام دادند، و به همین یك غسل اكتفا نكردند.
ایشان متعبد به معنی واقعی بودند.
در ماه مبارك رمضان وقتی نجف بودند، هر سه روز یك دور قرآن را ختم می كردند. در ایام سال ماهی یكبار قرآن را ختم می كردند. ایشان همواره با قرآن مانوس بودند؛ یك جز قرآن را هشت قسمت كرده و هر قسمت را در زمان خاصی قرائت می كردند. گاهی ، مدتها روی یك جمله قرآن مكث می كردند. ایشان به قدری با كتاب مفاتیح الجنان مانوس بودند كه هر چند ماه ،مفاتیح ایشان پاره می شد و ما ناچارا مفاتیح را یا صحافی می كردیم و یا مجدداً برای ایشان تهیه می كردیم.
امام عظیم الشان با آن حال رنجوری كه داشتند، متوجه می شدم كه در سرمای زمستان راه نسبتاً طولانی را در برف طی كرده اند، و برای اینكه به ما كاری را نگفته باشند، خود برای خاموش كردن چراغ اقدام كرده اند. با خاموش شدن چراغ حیاط متوجه می شدیم كه ایشان در حیاط هستند. فوراً خودم را به ایشان می رساندم و می گفتم: خوب آیفون كه بود، از طریق آیفون می گفتید: من می رفتم، خاموش می كردم. ولی ایشان می گفتند: بالاخره یك كسی باید این كارها را می كرد. ایشان هنگامی كه از پاریس عازم وطن بودند به دوستان پیغام دادند كه منزل مرا در پایین شهر تهیه كنید. بعد از رفتن به قم و بروز بیماری قلبی ایشان، به اصرار پزشكان معالج، ایشان در جماران ساكن شدند.
در جماران ابتدائاً در منزل یك بنا كه مساحت آن كمتر از صد متر بود، زندگی می كردند و محل كارشان نیز همانجا بود. بعداً آقای امام جمارانی منزل خود را در اختیارایشان گذاشتند.
روزی كه شاه فرار كرد تمام نمایندگان رسانه های گروهی دنیا در نوفل لوشاتو با حضرت امام برنامه مصاحبه داشتند .شاید 15 شبكه تلویزیونی در سراسر دنیا به طور مستقیم این برنامه را پخش می كردند: زیرا یكی از بزرگترین رویدادها در سراسر دنیا به طور مستقیم این برنامه را پخش می كردند؛ زیرا یكی از بزرگترین رویدادهای تاریخ انقلاب به وقوع پیوست.
همه می خواستند نظر امام را بدانند. ایشان چند دقیقه صحبت كردند، بعد از من سئوال كردند: ظهر شده است؟ گفتم : همین الان ظهر شد. امام گفتند: والسلام علیكم و رحمه الله. در آن لحظه، ایشان موضوع به آن اهمیت را به خاطر اقامه نماز در اول وقت رها كردند. در شرایطی كه رسانه های بیگانه برای میلیونها بیننده خود در حال ارسال خبر مصاحبه امام بودند، امام اقامه نماز در اول وقت را بر ادامه مصاحبه ترجیح دادند.
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: رسانههاي پاكستان از قتل عام شيعيان بيگناه مناطق شمال غربي پاكستان خبر دادند كه حكايت از وقوع يك فاجعه انساني شديد در اين مناطق دارد.

به گزارش فارس به نقل از "پرس تيوي "، رسانههاي پاكستاني از به شهادت رسيدن صدها مسلمان شيعه طي حملات نيروهاي طالبان و گروههاي متحد آنها به مناطق شمال غربي پاكستان طي ماههاي گذشته خبر دادند.
بر اساس اين گزارش، شبهنظاميان مرتبط با طالبان روزانه 25 تا 30 نفر از شيعيان پاراچنار، هنگو و منطقه قبيلهاي كرم را طي 6 ماه گذشته به شهادت رساندهاند.
گزارشهاي رسانههاي پاكستاني حكايت از اين دارد كه نيروهاي نظامي مستقر در اين مناطق به طور معمول براي پايان اين حملات وارد عمل نميشوند. بر همين اساس، گروههاي حقوق بشر و مذهبي در منطقه "كرم " درباره فاجعه انساني در مناطق شيعهنشين هشدار دادهاند.
اين گروهها تظاهراتهايي را در شهرهاي مهم پاكستان عليه كشتار شيعيان در كرم ايجنسي و پاراچنار برگزار كردهاند.
نيروهاي طالبان طي حملات خود افراد غيرنظامي را بارها مورد هدف قرار دادهاند. با وجود اينكه اكثريت ساكنان منطقه كرم شيعه هستند، اما آنها توسط شبهنظاميان مرتبط با طالبان محاصره شدهاند. اين شبهنظاميان طي ماههاي گذشته راهها و جادههاي منتهي به اين مناطق را مسدود كردهاند.
شبهنظاميان مستقر در اين مناطق همچنين كساني را كه براي شيعيان آذوقه فراهم ميكردند را ربوده يا كشتهاند.
اين در شرايطي است رسانههاي معتبر پاكستان بارها خواستار وارد عمل شدن نيروهاي امنيتي به منظور جلوگيري از كشتار مردم بيگناه شيعه در اين مناطق شدهاند.
همچنين گروههاي سني ميانهرو در پاكستان بر اين باورند كه قرار گرفتن 500 هزار شيعه تحت حملات نيروهاي طالبان توطئهاي عليه كشور پاكستان است.
اين در حالي است كه حملات هوايي آمريكا به مناطق شمال غربي پاكستان نيز شمار زيادي از غيرنظاميان را به كام مرگ كشانده است.
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: عضو فراكسيون اكثريت مجلس گفت: ميرحسين عاقلتر از آن است كه هدف اصلاحطلبان را براي دعوت از خود نداند؛ چراكه دعوت از وي، دروغ و بازارگرمي براي خاتمي است.

مهدي كوچكزاده نماينده مردم تهران در مجلس در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا» گفت: از ميرحسين موسوي در دورههاي گذشته دعوت واقعي بهعمل آمده بود، اما وي صلاح دانست كه كانديدا نشود، ولي دعوت كنوني دروغ و بازارگرمي بيش نيست.
وي در ادامه گفت: قطعا ميرحسين موسوي عاقلتر از آن است كه قصد اصلاحطلبان و شعاردادن آنها را به نفع خود نداند.
عضو فراكسيون اكثريت مجلس خاطرنشان كرد: خاتمي قصد دارد وارد عرصه انتخابات شود و از ابتدا همين نيت را داشت، ولي بيان عدم ورود به عرصه نوعي كار تبليغاتي است و خواهيم ديد كه وي در نهايت كانديدا ميشود.
كوچكزاده پيرامون تعدد كانديدا در جريان اصلاحات گفت: همانطور كه همه ميدانند كروبي از ابتدا قصد شركت در انتخابات را داشته و بارها نيز گفته به نفع كسي كنار نميرود و در كنار وي خاتمي نيز مطرح است.
وي در پاسخ به اينكه وضعيت اجماع در جبهه اصولگرايان در چه وضعي است؟ گفت: اجماع زماني مطرح ميشود كه چند كانديدا مطرح باشند اما در جبهه اصولگرايان تا به حال هيچكس به عنوان كانديدا مطرح نشده و تنها گزينه در بين اصولگرايان هم آقاي احمدينژاد است.
عضو كميسيون فرهنگي مجلس در ادامه گفت: همچنين هيچ كدام از اقايان لاريجاني و قاليباف قصد شركت در انتخابات را ندارند و تمايلي به ورود به اين عرصه ندارند.
كوچكزاده در پايان افزود: آمدن ولايتي نيز همچنان كه وي اعلام كرده حقيقت ندارد و بعيد بدانم كه وي وارد اين كارزار شود.
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: پاي كشتار كه وسط بيايد، شما خوب بلديد بكشيد. من خوب ميدانم كه شما در سواحل چطور بچهها را هدف ميگيريد و ميكشيد.من كساني را هم كه براي چنين ظلمي كف ميزنند تقبيح ميكنم، زيرا فكر ميكنم، تشويق اين قاتلين كودكان، و اين قاتلين انسانها، خود نوعي جنايت عليه بشريت است.

به گزارش خبرگزاري فارس، در حاشيه اجلاس داووس، نشستي با حضور رجب طيب اردوغان، شيمون پرز، بان كي مون و عمرو موسي ، با موضوع غزه برگزار شد.در اين نشست ، نخست وزير تركيه 12 دقيقه پيرامون آن چه در غزه گذشت و تحركات سياسي تركيه براي توقف جنگ و كارشكني هاي رژيم صهيونيستي در اين مسير صحبت كرد.سخنان او با آرامش و همراه با رعايت آداب بود.پس از وي،شيمون پرز در مقام پاسخگويي به سخنان اردوغان، 25 دقيقه با صدايي بلند و حركات فيزيكي خشم آلود و آكنده از تكبري آشكار ، خطاب به نخست وزير تركيه سخن گفت و از عملكرد ارتش صهيونيستي در غزه شديدا دفاع كرده و سياست هاي تركيه را در قبال اين جنايت ضد بشري تخطئه نمود.
با پايان سخنان «پرز» ، نخست وزير تركيه كه در تمام مدت سخنراني او مشغول نت برداري بود با اصرار از مدير نشست خواست كه به او وقت صحبت بدهد. وي در بخش دوم سخنان خود گفت:
*جناب پرز! شما از من مسنتر هستي، صدايت هم خيلي بالا ميرود. معتقدم كه اين طور بالا رفتن صداي شما ريشه در يك احساس رواني گناه دارد اما مطمئن باش كه صداي من اين طور بالا نخواهد رفت.
پاي كشتار كه وسط بيايد، شما خوب بلديد بكشيد. من خوب ميدانم كه شما در سواحل چطور بچهها را هدف ميگيريد و ميكشيد. در سرزمينشما دو نخست وزير پيشين بودند كه حرفهايي دارند كه براي من مهم است. شما نخست وزيراني داشتيد كه ميگفتند: «وقتي بر روي تانك وارد سرزمينهاي فلسطين ميشود، در خود احساس لذت ميكنم». شما با من با ارقام صحبت كرديد، من هم حاضرم نام اين افراد را ببرم، شايد در ميان شما كسي كنجكاو باشد كه بداند. من كساني را هم كه براي چنين ظلمي كف ميزنند تقبيح ميكنم، زيرا فكر ميكنم، تشويق اين قاتلين كودكان، و اين قاتلين انسانها، خود نوعي جنايت عليه بشريت است. توجه كنيد. در اين جا نميتوانيم از يك حقيقت صرف نظر كنيم. من در ياد دانستهايم [از سخنان آقاي پرز] خيلي نكته برداري كردم اما در اين جا فرصت پاسخگويي به همه آن موارد را ندارم در اين جا من فقط دو مطلب را به شما عرض خواهم كرد.
(در اين هنگام مدير نشست با عبارات و حركات دست سعي ميكند مانع از سخنان اردوغان شود)
- اردوغان دوبار دست مجري را پس زده و ميگويد: «اجازه بدهيد و صحبتم را قطع نكنيد»
اول اين كه [در ده فرمان ] تورات در بند ششم آمده است كه: «نبايد دست به قتل بزنيد» اما در اينجا [فلسطين] كشتار ميشود.
اما دوم؛ توجه كنيد كه اين هم خيلي شنيدني است «گيلعاد آتزمون» ميگويد: «بربريت و توحش اسرائيل، بسيار فراتر از هرگونه ظلمي است»، در كنار اين مطلب، «آوي شالوم» پرفسور «روابط بينالملل» از دانشگاه آكسفورد كه در روزنامه انگليسي «گاردين» اين را گفته است: «اسرائيل به يك دولت راهزن تبديل شده است»
(در تمام مدت ايراد نكته دوم، مدير جلسه با حركات مستقيم فيزيكي و حتي زدن دست روي شانه اردوغان، سعي در پايان دادن به سخنان او دارد. در اين مرحله «اردوغان»از فرط غضب بر افروخته شده و بدون اين كه حتي به مدير جلسه نگاه كند، دست او را پس زده و اين گونه به سخنان خود پايان داد:
- از تو هم خيلي متشكرم!! از تو هم بسيار متشكرم!! براي من از اين لحظه به بعد، «داووس» پايان يافته است. ديگر در اجلاس «داووس» حضور نخواهم يافت. شما اجازه صحبت نميدهيد. (اردوغان با دست به «پرز» اشاره كرده) 25 دقيقه صحبت كرد، (و با دست به خود اشاره ميكند) 12 دقيقه صحبت كرد. اين قابل قبول نيست.
(اردوغان با برداشتن يادداشت خود، بدون اينكه به پرز و بان كي مون نگاه كند از جاي خود برخاست و جلسه را ترك كرد. در ميان مسير (عمر موسي) دبير كل اتحاديه عرب، برخاسته و با او به حالت تحسين برانگيزي مصافحه نمود.
نوشته شده توسط سعید در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
*تملق دوستي شاه
تملق دوستي شاه يكي از صفاتي بود كه در بسياري از مواقع، نوكران و اطرافيان و حتي شخصيتهاي خارجي از آن سود ميبردند، تا به اهداف خود نزديك شوند. اين نقطه ضعف شاه چنان شديد بود كه بر هيچيك از اطرافيانش پوشيده نبود. علم كه يكي از نزديكترين افراد به شاه بود، در كتاب خود آورده است كه يك روز از شاه پرسيدم آيا اجازه ميدهند نخستوزير و وزير خارجه را رسماً توبيخ كنم، «چون در محضر اعليحضرت به هيچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نميآورند». شاه با اين خواستة علم مخالفت ميكند و به علم ميگويد «نديدي چطور وقتي با اردشير دست ميدهم جلوي من زانو ميزند». علم ميگويد «اين نوع اداي احترام همان اندازه بد است كه زيادهروي در جهت مخالفش. آخرين باري كه در پاريس بوديم، اردشير همين كار را كرد و يكي از خبرنگاران فرانسوي از من پرسيد شاه ايران به عنوان رهبري اصلاحطلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه ميتواند تحمل كند كه يكي از وزرايش در مقابل او اين چنين زانو بزند و به خاك بيفتد.» شاه اصلاً از اين حرف خوشش نميآيد و به علم ميگويد «حق بود به او ميگفتي كه اردشير رعايت سنتهاي ملي مملكت را ميكند.»
در رابطه با اين ماجرا همان چيزي را ميتوان گفت كه علم در آن لحظه با خود گفت: «باور نكردني است كه تا چه حد تملق و چاپلوسي ميتواند حتي باهوشترين آدمها را هم كور كند». به گفتة فريدون هويدا شاه دو تن از رؤساي جمهور آمريكا را مستوجب انتقاد ميدانست: «فرانكلين روزولت» كه در سفرش به ايران در سال 1943 شاه را مجبور كرد به ديدارش برود و ديگري «جان كندي» براي آنكه، هيچگاه شاه را به عنوان يك شخصيت مهم توصيف نكرده بود.
در كتاب خاطرات پرويز راجي آمده است: «در ضيافت شام كه به افتخار 62 سالگي ”هارولد ويلسون“ نخستوزير سابق انگليس، توسط ”جرج وايدن فلد“ ترتيب يافته بود، شركت كردم ... ويلسون گفت: يكبار در ملاقات با محمدرضا، او را به عنوان يكي از بزرگترين رهبران دنيا توصيف كردم و شاه از اين تملق من خيلي خوشش آمده بود ...»
پرويز راجي در كتاب خود از قول مصطفي فاتح نقل ميكند:
در ميان مشاوران شاه، از همه مطلعتر، تواناتر و موذيتر، هويداست و بايد گفت كه هويدا بيش از هر كسي ديگر در ايجاد علاقة روزافزون شاه به تملق و چاپلوسي و نيز، دور ساختن او از توجه به واقعيات مقصر است.
نظر شخصي راجي نسبت به شاه نيز در كتابش گفته شده است. او ميگويد:
كارنامة شاه آكنده است از: اتخاذ سياستهاي اقتصادي فاجعهانگيز، اشتباهات فراوان در اولويت دادن به مسائل غير ضروري، غرور و تفرعن در امور نظامي، عشق مفرط به سلاحهاي آتشين و پرنده، عطش سيريناپذير به شنيدن تملق و چاپلوسي، بياحساسي كامل نسبت به احساسات مردم كشور، سخنرانيهاي پر از گزافهگويي ممتد ... پ
به اين خصلت تملق دوستي شاه به طور روشن و واضح در متن يك تلگراف سفارت آمريكا در تهران كه به وزارت امور خارجه ايالات متحده فرستاده شده بود، اشاره شده است.
سران همه كشورها، افرادي تنها هستند. ليكن شاه از بيشتر آنان تنهاتر است. وي به خاطر ثبات و امنيت و پيشرفت كشور بار بسيار سنگيني را شخصاً بر دوش ميكشد. مشاورانش نه در كابينه و نه در بيرون از آن، به وي درست خدمت نميكنند و اين تا حدودي بدين سبب است كه فطرتاً به جاهطلبيهاي ديگران بدگمان است و همچنين بدين جهت كه فاقد همكاران واقعاً صالح است. حتي كساني كه حائز صلاحيتند بدان تمايل دارند كه آراء منفي به وي اظهار نكنند و از آن سنت ديرين ايراني پيروي كنند كه بايد به شاه چيزي بگويند كه ميپندارند خوش دارد بشنود و اين غالباً به صورت تملقگويي گزاف در ميآيد كه شاه به گونة حيرتانگيزي نسبت به آن حساس است. وي مردي است پرنخوت و پيرامونيانش اين را ميدانند.
از مهمترين ضعفهاي شخصيتي شاه، حس حسادت بود. هويدا در كتاب خود آورده است كه «شاه هرگز چشم نداشت كسي را ببيند كه مورد توجه مردم قرار دارد. محبوبيت مصدق و موفقيت او در ملي كردن نفت ايران، شاه را واقعاً به خشم آورده بود. نيز در مورد حسنعلي منصور هم در بعضي محافل شنيده شد كه قتل او آنقدرها سبب ناراحتي شاه را فراهم نكرد. چون رفتار و گفتار او توانسته بود خيليها را به طرف منصور جلب كند.»
هويدا در اين كتاب همچنين بيان ميكند كه: «علي اميني به علت آنكه با گروههاي مختلف سياسي در داخل و خارج كشور آمد و رفت داشت مورد بغض و حسادت شاه قرار گرفت. بعداً هم كه در سال 1967 شايعه به قدرت رسيدن دوباره اميني در تهران فراگير [شد]، من اين مسأله را در يكي از ملاقاتهايم به اطلاع شاه رساندم، ولي او با بياعتنايي شانهاي بالا انداخت و گفت: «اميني يك سياستمدار واقعي نيست. چون موقعي كه او را به نخستوزيري منصوب كردم، اولين حرفش به مردم اعلام ورشكستگي مملكت بود. در حالي كه يك سياستمدار نبايد حرفي بزند كه بيهوده مردم را مضطرب كند ...» و بعد با ترشرويي اضافه كرد: «... بدتر از همه اينكه، موقع ديدارم از آمريكا، هر جا ميرسيدم اول از همه حال و احوال نخستوزير را از من ميپرسيدند و رفتارشان به صورتي بود كه گويي اصلا مرا به حساب نميآورند ...»
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت 23:12 موضوع انقلاب در آستانه پیروزی | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: يك روزنامه آلماني فاش كرد كه يكي از اهداف مهم تجاوز رژيم صهيونيستي به نوار غزه تمايل اين رژيم به سرقت گاز طبيعي سواحل غزه بود.

به گزارش فارس، روزنامه"يونجا فيلت" آلمان در مقالهاي به قلم "راينر روب" و تحت عنوان"اسرائيل گاز فلسطينيها را به سرقت ميبرد" نوشت كه يكي از اهداف رژيم صهيونيستي از حمله به غزه سيطره كامل اين رژيم بر ذخاير عظيم گاز سواحل غزه بود.
از سوي ديگر پايگاه "صوت الأقصي" گزارش داد كه اظهارات اين روزنامه نگار در حالي است كه "ميشل خوسودوفو فسيكو" دانشمند اقتصاد كانادا و"ماتييف كريجير"، روزنامه نگار صهيونيستي اذعان كردند كه هدف از تجاوز به غزه و ضربه زدن به جنبش مقاومت اسلامي فلسطين(حماس) تحميل شروط آتشبس بر حماس با هدف منصرف كردن حماس از مطالبه حق خود در رابطه با گاز سواحل غزه بود.
به نوشته اين روزنامهنگار آلماني، ذخاير عظيم گاز در سواحل غزه از سال 2000 بدنبال پالايش نفت و گاز توسط شركت گاز پيجي انگليس و گروه سيسيسي يونان، كشف شد.
بر اساس اين گزارش، "آريل شارون"، نخست وزير سابق رژيم صهيونيستي به محض بدست گرفتن رياست در سال 2001 سعي كرد بر گاز فلسطينيان سيطره كامل پيدا كند و با ارائه شكايت به دادگاه عالي حق تشكيلات خودگردان براي سلطه بر گاز غزه را لغو كند.
راينر روب اشاره ميكند كه رژيم صهيونيستي با سوء استفاده از جنجال بين المللي در رابطه با پيروزي حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري فلسطين در سال 2006 سعي كرد سيطره خود بر گاز غزه را به بهانه ممانعت حماس از بهرهبرداري از سود آن، تقويت كند
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: رئيس مجلس با اشاره به حادثه غزه و پيروزي حماس در اين نبرد تاريخي گفت: حادثه غزه در ادامه طرح مشاركت بينالمللي آمريكا و برخي كشورهاي غربي و عربي براي مهار ايران بود كه با شكست مواجه شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، علي لاريجاني امشب در مراسم تجليل و گراميداشت شهداي غزه كه در مسجد اعظم قم برگزار شد، با اشاره به جنايات رژيم جعلي صهيونيستي در غزه و مقاومت 23 روزه مسلمانان اظهار داشت: حادثه غزه يكي از رويدادهاي بزرگ در دهههاي اخير است. ما در درون اين حادثه هستيم و ارتباط ما با اين حادثه نزديك است و نتوانستيم ابعاد وسيع اين رويداد را لمس كنيم.
رئيس مجلس شوراي اسلامي اضافه كرد: درك تاثيرات بزرگ اين حادثه در صحنه بينالملل و منطقه نياز به گذر زمان دارد.
وي با بيان اينكه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران يك جريان بالنده فكري در منطقه و جهان بوده و فكر نويني از بيداري اسلامي را رقم زده است، گفت: انقلاب و فكر بديع امام خميني (ره) حادثه بزرگي در تاريخ بشر بود كه به مرور ورقههاي جديدي در منطقه ايجاد كرد.
وي تصريح كرد: انقلاب اسلامي ايران درخت تناوري است كه ماجراي جنگ 33 روزه حزبالله و شكست فجيع رژيم صهيونيستي يكي از ميوههاي آن بوده است.
لاريجاني خاطرنشان كرد: حادثه غزه و شكست مفتضحانه رژيم صهيونيستي نيز ميوهاي از نهضتي بود كه حزبالله در لبنان به وجود آورده بود. يعني پيروزي حماس ميوه پيروزي حزبالله است.
وي با اشاره به چگونگي رخ دادن اين پديده مهم و انگيزه رژيم صهيونيستي از حمله به غزه، بيان داشت: شرايط داخلي رژيم صهيونيستي بعد از جنگ 33 روزه با حزبالله لبنان پسلرزههاي مستمري در داخل اسرائيل به وجود آورده بود كه بسياري از فرماندهان رژيم صهيونيستي تغيير كردند، حتي اولمرت هم نتوانست دوام بياورد.
وي ادامه داد: در واقع حمله به غزه و محاصره آن با هدف جبران سرزنشهاي مكرري بود كه اسرائيل بعد از شكست در برابر حزبالله در صحنه داخلي و بينالمللي ميشد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي افزود: سردرمداران آمريكا و اسرائيل فكر ميكردند كه با حمله به غزه، يكي از بازوان ايران را قطع خواهند كرد تا ثمره آن نوعي اعاده حيثيت و بازسازي شخصيت فروريخته اسرائيل در منطقه و جهان باشد.
نماينده مردم قم در مجلس شوراي اسلامي شرايط و رقابتهاي انتخاباتي در داخل اسرائيل، وقوع تغييرات حاكميتي در آمريكا و طرح بازسازي شخصيت آمريكا در صحنه بينالملل و منطقه خاورميانه را از ديگر اهداف رژيم صهيونيستي از حمله به غزه عنوان كرد.
لاريجاني به طرح وسيع آمريكا و برخي كشورهاي عربي براي مهار ايران اشاره كرد و گفت: از مدتها پيش طراحي وسيعي در مورد آرايش صحنه منطقهاي مطرح بود. اين طرح آرام آرام به صحنه بينالملل كشيده شد و به يك پارادايم تبديل شد.
وي افزود: اين طرح يك نوع همبستگي بين آمريكا و برخي كشورهاي غربي و عربي در منطقه بود و با هدف مشاركت بينالمللي براي مهار ايران طراحي شده بود.
رئيس مجلس شوراي اسلامي به ناكامي اسرائيل و آمريكا در دستيابي اهداف خود در غزه اشاره كرد و اظهار داشت: در ماجراي غزه، نخستين باري بود كه اسرائيل در درون خاك ادعايياش در مقابل مقاومت مردم فلسطين از پاي درآمد و در واقع غزه در اين جنگ آزاد شد.
وي اضافه كرد: مسئله غزه آغاز سقوط جدي اسرائيل است.
لاريجاني تاكيد كرد: غزه در درون معادلات سياسي، آزادي خودش را به دست نياورد بلكه در يك مقاومت مجاهدانه به آزادي رسيد.
وي با بيان اينكه مردم دنيا اين فاجعه رژيم صهيونيستي در غزه را لمس كردند، خاطرنشان كرد: چهره واقعي رژيم صهيونيستي و سران برخي كشورهاي عربي دراين حادثه براي همگان مشخص شد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: حماس در پناه صبر و مقاومتي كه داشت حيثيت جديدي پيدا كرد و در اين آزمون الهي سرفراز بيرون آمد و به يك قدرت تبديل شده است.
لاريجاني در ادامه با اشاره به ناكارآمدي نهادهاي بينالمللي مدعي صلح و امنيت و رعايت حقوق بشر، گفت: با شكست اسرائيل در اين نبرد حساس، لطمه حيثيتي به نهادهايي كه مدعي برقراري امنيت هستند وارد شد.
نماينده مردم قم در مجلس شوراي اسلامي در بخش پاياني سخنان خود به سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي اشاره كرد و افزود: اميدوارم تمامي مسلمانان حيثيت خود را دريابند و از استقلال و كرامت خودشان دفاع كنند.
وي خاطرنشان كرد: حادثه غزه، لبنان، عراق و افغانستان شمايي از بيداري اسلامي است كه امام خميني (ره) آن را پيشبيني كرد و رايحهاش در منطقه نمايان شده است
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: دولت قطر دستور تعطيلي دفتر بازرگاني رژيم صهيونيستي در دوحه را به دليل اقدامات وحشيانه اين رژيم صادر كرد.

به گزارش فارس، خبرگزاري رسمي قطر "قنا" به نقل از يك مقام وزارت امور خارجه قطر اعلام كرد كه دوحه دستور تعطيلي دفتر بازرگاني اسرائيل در اين كشور را به دليل جنگ تلآويو عليه نوار غزه صادر كرده است.
خبرگزاري قنا افزود: وزارت امور خارجه قطر رئيس دفتر بازرگاني اسرائيل در دوحه را فراخوانده و به وي تذكر رسمي تصميم قطر براي تعطيلي اين دفتر را ارائه كرده است.
اين خبر در حالي منتشر ميشود كه قطر و موريتاني در نشست سران عرب در دوحه كه براي بررسي كشتار مردم مظلوم فلسطين برگزار شد تصميم گرفتند كه روابط خود را با رژيم صهيونيستي تعليق كنند.
اجلاس سران اتحاديه عرب در بيانيه پاياني نشست اضطراري خود در دوحه قطر خواستار توقف هر گونه عادي سازي روابط ديپلماتيك با رژيم صهيونيستي و تشكيل صندوقي براي كمك به بازسازي نوار غزه شد.
اين در شرايطي است كه پيش از اين ونزوئلا و بوليوي نيز روابط خود را با رژيم صهيونيستي قطع كرده بودند و ونزوئلا سفير اسرائيل را از كاراكاس اخراج كرده بود.
حمله رژيم صهيونيستي به نوار غزه كه بيست و سومين روز خود را سپري ميكند هزار و 300 نفر شهيد و بيش از پنج هزار و 300 زخمي بر جاي گذاشته است.
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
بيبيسي خبر داد:
خبرگزاري فارس: به دنبال ناكامي تلآويو در دستيابي به اهداف مورد نظر خود در نوار غزه شبكه خبري "بيبيسي" لحظاتي پيش از اعلام آتشبس يكجانبه از سوي رژيم صهيونيستي خبر داد.

به گزارش فارس، شبكه خبري بيبيسي لحظاتي پيش طي خبري اعلام كرد كه كابينه امنيتي رژيم صهيونيستي طي نشست امشب خود از پايان حملات نظامي در نوار غزه حمايت خواهد كرد.
بيبيسي افزود: رهبران اسرائيل امروز در نشست كابينه امنيتي آتشبس يكجانبه را تصويب خواهند كرد.
گفته ميشود كه درگيريها در نوار غزه ساعت 24 امشب متوقف شده و يك آتشبس 72 ساعته در اين منطقه برقرار ميشود.
اين در شرايطي است كه كابينه امنيتي رژيم صهيونيستي معمولا روزهاي دوشنبه تشكيل جلسه ميدهد، اما به نظر ميرسد كه به دليل فوريت آتشبس يكجانبه از سوي تلآويو، كابينه امنيتي اين رژيم امشب تشكيل جلسه ميدهد.
گفته ميشود كه كابينه امنيتي رژيم صهيونيستي بر سر آتشبس در نوار غزه به توافق رسيده و برگزاري جلسه كابينه امنيتي طي امشب براي رايگيري به منظور آتشبس يكجانبه جنبه نمايشي دارد.
در اين ميان، گزارشها حكايت از آن دارد كه "ايهود باراك"، وزير جنگ رژيم صهيونيستي بر اين امر اصرار دارد كه اين رژيم با توقف جنگ، نيروهاي خود را به طور كامل از غزه خارج كند، اما در اين ميان "زيپي ليوني"، وزير خارجه رژيم صهيونيستي معتقد به پايان جنگ اما باقي ماندن نظاميان صهيونيست در نوار غزه است.
"ايهود اولمرت"، نخست وزير مستعفي رژيم صهيونيستي همچنان به ادامه جنگ تا دستيابي به يك دستاورد سياسي در قاهره تاكيد ميكند.
اصرار اولمرت بر ادامه جنگ در راستاي نظريه آن دسته از كارشناساني ارزيابي ميشود كه معتقدند رژيم صهيونيستي در حملات خود به غزه به اهداف مورد نظر خود به ويژه در زمينه سياسي دست نيافت.
از طرفي تاكيد ليوني و باراك بر توقف درگيريها نشان از آشكار شدن آسيبپذيريهاي بيشتر رژيم صهيونيستي در صورت ادامه جنگ دارد.
كارشناسان امنيتي بر اين باورند كه جنگهاي رژيم صهيونيستي اصولا از نوع سريع و كوتاه بوده و طولاني شدن آنها نقاظ ضعف تلآويو را بيشتر نمايان ميسازد.
به همين دليل مقامات امنيتي تلآويو به تكاپوي برقراري آتشبس و پايان جنگ در نوار غزه افتادهاند.
اما تلاش رژيم صهيونيستي براي برقراري آتشبس يكجانبه در شرايطي است كه جنبش حماس اعلام كرده است كه به مقاومت خود پايان نخواهد داد.
حماس خواستار بازگشايي گذرگاهها و خروج كامل نظاميان اشغالگر از غزه شده است.
كارشناسان نظامي صهيونيست نيز معتقدند كه تمايل رژيم صهيونيستي براي آتش بس يكجانبه به دليل سرپوش گذاشتن بر پيروزي حماس است.
نشريه فلسطيني"المنار" به نقل از منابع صهيونيستي اعلام كرد كه تلآويو شنبه شب توقف يكجانبه حملات را اعلام خواهد كرد.
به گفته اين منابع، روز يكشنبه ايهود اولمرت با "حسني مبارك"، رئيس جمهور مصر و "محمود عباس"، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در قاهره ديدار خواهد كرد و پس از آن قاهره به عنوان گام نخست آتش بس را اعلام خواهد كرد و گام هاي بعدي را به دولت باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا محول ميكنند تا بر اساس يادداشت تفاهمي كه به امضاي ليوني و رايس رسيده است، تصميم گيري كند.
از سوي ديگر رسانه هاي گروهي رژيم صهيونيستي از دلايل پذيرش آتش بس يكجانبه از سوي اين رژيم پرده برداشتند.
به گزارش خبرنگار نظامي شبكه دهم تلويزيون رژيم صهيونيستي، ارتش اين رژيم در حملات غزه نيمي از سلاح هاي هوائي خود را استفاده كرده است و در سه هفته گذشته حدود 2500 حمله انجام داده است.
بر اساس اين گزارش، جنگندههاي رژيم صهيونيستي تنها يك هزار تن مواد منفجره را در بمباران شهر غزه مصرف كرده اند و اين علاوه بر مواد مصرف شده در تانكها و توپخانههاي و نيروهاي زميني و دريائي است.
اين در حالي است كه كارشناسان نظامي رژيم صهيونيستي معتقدند كه تمايل تلآويو براي آتشبس يكجانبه بدليل سرپوش گذاشتن بر پيروزي حماس است زيرا در روزها اخير حماس با پايداري در برابر حملات غزه همچنان بر بازگشائي گذرگاهها پافشاري مي كند و مواضع خود را تغيير نداده است.
به گفته اين كارشناسان، اسرائيل تمايل ندارد برگه عبور از گذرگاهها را به حماس ارائه دهد زيرا اين امر يك موفقيت سياسي بسيار بزرگ براي حماس است.
نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: شاخه نظامي حماس لحظاتي پس از انتشار خبر شهادت وزير كشور دولت حماس اعلام كرد كه انتقام خون "سعيد صيام" را خواهد گرفت.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، به دنبال شهادت "سعيد صيام"، وزير كشور دولت حماس بر اثر حملات هوايي رژيم صهيونيستي شاخه نظامي حماس اعلام كرد كه انتقام ترور صيام را از ارتش رژيم صهيونيستي خواهد گرفت.
گردانهاي "عزالدين قسام" طي بيانيهاي اعلام كرد: خون او [صيام] به هدر نخواهد رفت. ما با عمل پاسخ خواهيم داد، نا با شعار.
شبكه تلويزيوني "القدس" لحظاتي پيش خبر داد كه حملات رژيم صهيونيستي به نوار غزه "سعيد صيام"، يكي از رهبران حماس را به همراه فرزند و بردارش به شهادت رسانده است.
در اين گزارش به نقل از شبكه "القدس" آمده است: سعيد صيام به همراه فرزند و بردارش به شهادت رسيد.
شبكه خبري العالم نيز طي گزارشي نوشت: سعيد صيام وزير كشور دولت حماس در غزه به دنبال حملات روز پنجشنبه نظاميان صهيونيست به اين منطقه به شهادت رسيد.
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 23:57 موضوع | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: رهبر معظم انقلاب در پاسخ به يك استفتا تاكيد فرمودند: بايد از معاملاتى كه به نفع دولت غاصب اسرائيل است، خوددارى شود و وارد كردن و ترويج كالاهاى آنان كه از ساخت و فروش آن سود مىبرند، براى هيچكس جايز نيست و همچنين براى مسلمانان هم خريد آن كالاها بخاطر مفاسد و ضررهايى كه براى اسلام و مسلمين دارد جايز نيست.

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، دفتر حفظ و نشر آثارحضرت آيتالله خامنهاي در بخش استفتائات سايت farsi.khamenei.ir ويژهنامهاي با عنوان " تجارت با غير مسلمان"
تهيه و منتشر كرده است.
در اين ويژهنامه آمده است:
س 1347: آيا وارد كردن كالاهاى اسرائيلى و ترويج آنها جايز است؟ در صورتى كه اين كار هر چند بر اثر اضطرار صورت بگيرد، آيا فروش آنها جايزاست؟
بايد از معاملاتى كه به نفع دولت غاصب اسرائيل كه دشمن اسلام و مسلمين است، خوددارى شود و وارد كردن و ترويج كالاهاى آنان كه از ساخت و فروش آن سود مى برند، براى هيچكس جايز نيست و همچنين براى مسلمانان هم خريد آن كالاها بخاطر مفاسد و ضررهايى كه براى اسلام و مسلمين دارد جايز نيست.
س 1348: آيا وارد كردن كالاهاى اسرائيلى توسط تجار و ترويج آن در كشورى كه تحريم اقتصادى اسرائيل را لغو كرده، جايزاست؟
واجب است افراد از وارد كردن و ترويج كالاهايى كه دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن منتفع مىشود، خوددارى كنند.
س 1349: آيا براى مسلمانان خريد كالاهاى اسرائيلى كه در سرزمين اسلامى به فروش مىرسند، جايز است؟
بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايى كه سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيستها كه با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، مىشود، اجتناب كنند.
س 1350: آيا گشايش دفترهاى مسافرت به اسرائيل در كشورهاى اسلامى جايز است؟ و آيا براى مسلمانان تهيه بليط از اين دفاتر جايزاست؟
اين كار به دليل ضررهايى كه براى اسلام و مسلمين دارد، جايز نيست و همچنين مبادرت به انجام اعمالى كه نقض تحريم مسلمانان عليه دولتِ دشمن و محارب اسرائيل محسوب شود، براى هيچكس جايز نيست.
س 1351: آيا خريد توليدات شركتهاى يهودى يا امريكايى يا كانادايى با وجود اين احتمال كه شركتهاى مزبور به تقويت دولت اسرائيل مىپردازند، جايز است؟
اگر خريد و فروش اين توليدات موجب تقويت دولت حقير و غاصب اسرائيل شده و يا در راه دشمنى با اسلام و مسلمين بكار مىروند، خريد و فروش آنها براى هيچكس جايز نيست و الاّ اشكال ندارد.
س 1352: اگر كالاهاى اسرائيلى وارد كشورهاى اسلامى شود، آيا جايز است تاجران بخشى از آنها را خريده و به مردم بفروشند و آنها را ترويج كنند؟
اين كار براى آنان به علت مفاسدى كه دارد، جايز نيست.
س 1353: اگر كالاهاى اسرائيلى در فروشگاههاى عمومى يك كشور اسلامى عرضه شود، آيا خريد آنها توسط مسلمانان در صورتيكه تهيه كالاهاى غيراسرائيلى مورد نياز كه از كشورهاى ديگر وارد شدهاند، امكان داشته باشد، جايز است؟
بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايى كه منفعت توليد و خريد آنها عائد صهيونيستها كه محارب با اسلام و مسلمين هستند، مىشود، اجتناب كنند.
س 1354: اگر بدانيم كه كالاهاى اسرائيلى بعد از تغيير گواهى مبدأ از طريق كشورهاى ديگرى مثل تركيه، قبرس و غيره مجدّدا صادر مىشوند تا خريداران مسلمان گمان كنند كه آنها غير اسرائيلى هستند، زيرا مىدانند كه اگر مسلمانان بدانند كه آنها ساخت اسرائيل هستند، از خريد آنها خوددارى مىكنند، دراين صورت تكليف مسلمانان چيست؟
مسلمانان بايد از خريد و ترويج و استفاده از آن كالاها خوددارى نمايند.
س 1355: خريد و فروش كالاهاى امريكايى چه حكمى دارد و آيا اين حكم شامل همه كشورهاى غربى مثل فرانسه وانگلستان هم مىشود؟ و آيا آن حكم مخصوص ايران است و يا در همه كشورها جارى است؟
اگر خريد كالاهاى وارداتى از كشورهاى غيراسلامى و استفاده از آنها باعث تقويت دولتهاى كافر و استعمارگر كه دشمن اسلام و مسلمين هستند، شود و يا قدرت مالى آنها را براى هجوم به سرزمينهاى اسلامى يا مسلمين در سرتاسر عالم، تقويت نمايد، واجب است كه مسلمانان از خريد و بكارگيرى و استفاده از آنها اجتناب كنند، بدون اينكه فرقى بين كالايى با كالاى ديگر و دولتى با دولت ديگر از دولتهاى كافرى كه دشمن اسلام و مسلمين هستند، وجود داشته باشد و اين حكم هم اختصاصى به مسلمانان ايران ندارد.
س 1356: كسانى كه در كارخانهها و مؤسساتى كار مىكنند كه سود آنها به دولتهاى كافر مىرسد و باعث استحكام و تقويت آنها مىشود، چه تكليفى دارند؟
كسب درآمد با كارهاى مشروع فىنفسه اشكال ندارد هر چند از امورى باشد كه درآمد آن به دولت غيراسلامى مىرسد، مگر زمانى كه آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمين باشد و از نتيجه كار مسلمانان در اين جنگ استفاده كند
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 1:23 موضوع | لینک ثابت
بسمه تعالی
مطلبی که چند روز گذشته در سخنان مقام معظم رهبری مورد تایید و تاکید ویژه قرار گرفت ،مسئله اتحاد شیعه و سنی بود. مسئله ای که امروزه در برخی مواقع از یاد می بریم . چند روز پیش دوستم را دیدم که به سنی ها ناسزا می گفت . به او گفتم تو ولایت رو قبول داری؟ گفت آره معلومه! ... من به او یادآور شدم که امام و حضرت آقا تاکید ویژه بر این مسئله دارند . آن دوست من این طور توجیه کرد که، آقا نمی تواند پشت تریبون رسمی ضد آن ها بگوید وگرنه ته دل آقا چیز دیگری است . من اینجا به همه ی کسانی که چنین تفکری دارند می گویم تفکراتشان کاملا اشتباه است. آری ما بر سر عقاید ناب خود پا فشاریم، اما نخواهیم گذاشت باعث اختلاف شود. یادمان نرود که حضرت علی 25 سال خانه نشین شد، تنها برای اینکه اختلاف به وجود نیاید. حضرت روح الله یا حضرت آقا به عنوان رهبر ما هستند. چرا برخی ها استنباط اشتباه می کنند . بر فرض شما، اگر خدای نکرده سخن آقا با باطنش فرق داشت، که آن وقت رهبر، نمیشد . پس به سخنی که بر زبان می آوریم دقت کنیم. تاکید بر مسئله وحدت مذاهب اسلامی، اصل مقاومت است چرا که هدف مقاومت تحکیم و استواری اسلام است. هدف مقاومت، قدرت بخشیدن به اسلام و مسلمین است و ایجاد وحدت وهمدلی مذاهب، موثرترین راه تحکیم قدرت اسلامی است .بر سر عقاید خودتان بمانید اما برادران مسلمان دیگر را نیز دوست بدارید. بسیاری از سنی هایی که می بینیم، اطلاعات کافی در مورد اهل بیت ندارند وگرنه شیعه می شدند! من زیاد دیده ام بعضی ها وقتی یک سنی را می بینند، رفتاری ناشایست دارند. این ها اشتباهاتی است که در نسل ها تاثیر دارد و خدا هرگز از آن نخواهد گذشت . حتی مسئله وهابیت نیز بایستی به طور ریشه ای با آن برخورد گردد. در میان این همه مسلمان ،وهابیون یک گروه قلیل اند، که آنان را نیز باید مورد ندای تفکر شیعی قرار داد تا به راه راست باز گردند.این روش حقیقتا روش علوی است . مسئله برخورد با خوارج نمونه ی بسیار عالی از برخورد با منحرفین است . این سخن من بدان معنا نیست که با آنها بجنگیم، بلکه تا آخرین لحظه از هدایت آنان نا امید نشویم و به موعظه مشغول باشیم .به امید روزی که تمام مسلمانان جهان به معنای واقعی کلمه به وحدت دست یابند .
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام . از تمام دوستانی که نه مسلمان بلکه آزاده هستند خواهش دارم با تمام وجود از این سایت حمایت کنند و نام این سایت را در تیتر اول خود قرار دهند تا اعتراض عملی و جامعی باشد برای حرکت های ددمنشانه ی سایت صهیونستی گوگل !
سایت زیر که به همت چند تن از وبلاگ نویسان غیور بسیجی طراحی شده است اعتراضی است به حذف نام مقدس غزه از فهرست جستجوی گوگل . با رفتن به این سایت و حمایت و تبلیغ آن بکوشیم تا آمار بازدید بالا رفته مانند پتکی بر سر صاحبان دنیا دوست گوگل فرود آید. یا علی
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت
مرد که رنگ نارنجي حنا ميان ريشهاي کوتاه سفيد ومشکي اش ديده مي شد، شب کلاه ابريشمي سياهش را برداشت ودستمال چهارخانه سفيد وآبي اش رامحکم روي سر وگردن عرق کرده اش کشيد واز روي شانه راست جوان، به نفر بعد نگاه کرد وگفت:« شما اخوي.»
اما جوان که بلند قد بود، با صورت مهتابي وموهاي روشن خرمايي رنگ، کنار نرفت. کج ايستاد وگفت:« جواب مرا نداديد، حاج آقا.»
مرد گفت :« جواب ندارد، اينجا که مغازه نيست لباسهايش نمره داشته باشد. اصلا شما لباس گرفتي که بروي جنگ، خلعت دامادي که نخواستي؟»
آنکه پشت سر ايستاده بود، با خنده گفت:« خلعت شهادت، ان شاالله!»
جوان با دلخوري برگشت وبه او خيره شد. دوباره به پيرمرد گفت:« من با اينها نمي روم.»
ودست هايش را با آستينهاي آويزان بالا آورد. مرد بي حوصله گفت: « برو ببين مي تواني با کسي عوض کني يا نه، اين تنها راه چاره است. نفر بعد …»
جوان به ناچار کنار رفت وآن سو تر ايستاد. دوباره به خودش نگاه کرد وبه شلوار که خيلي کوتاه بود. پيراهن که بلند بود وبي اندازه گشاد، بدون دکمه آخر وآستين هايي که انگار تا زانو مي رسيد. دو نفري که در صف پشت سرش بودند، حالا لباس گرفته بودند ومتلک گويان وخندان، پيراهن هاي نظامي دست دوم را مي پوشيدند. کنارش ايستادند. يکي شان که بزرگتر بود، جلو آمد وبا سخني از سر همدردي گفت:«حالا زياد هم بد نيست.»
دومي که کم سن وسال تر بود، ادامه داد: « شايد شانس آوردي ويک ترکش با سليقه پاهايت را کوتاه کرد وشلوار اندازه ات شد، خدا را چه ديدي!»
همان جا ايستاد وبا بلا تکليفي در محوطه چشم گرداند: صف لباس شخصي ها جلوي پنجره اتاقي که لباس وپوتين مي دادند، خاکي پوش هايي که گروه گروه اينجا وآنجا ايستاده بودند، حرف مي زدند وباآسودگي مي خنديدند. پدرها ومادرهايي که طاقت نياورده بودند وحالا با جعبه اي گز يا شيريني دنبال فرزندشان مي گشتند، وصداي آهنگران که همه محوطه را پر کرده بود:« بنما سلاحت امتحان، آماده باش، آماده باش»
آن طرف محوطه، کنار سکوي کوتاهي، ديگ بزرگ شربت سرخ رنگ با تکه هاي بزرگ يخ به چشم مي خورد؛ سيني پر از ليوانهاي جورواجور کنارش وپيرمردي با موهاي کوتاه وريشهاي بلند وسفيد که با ملاقه بزرگي ليوانها راپر مي کرد. رو برگرداند. دونفر با بغلي پر از پرچم از ساختمان بيرون آمدند. پرچمها رنگارنگ بودند وهمه مرتب پيچيده شده دور چوبهاي کلفتشان. چند نفر جلو رفتند ، پرچمها را گرفتند وميان ديگران قسمت کردند. جوان فکر کرد برود ويکي ازآنها را بردارد اما منصرف شد. پرچم او را ميان ديگران مشخص مي کرد، آن هم با اين لباسها.
صداي سرودي تند وپر از ضربه هاي سنگين طبل با صداي آهنگران قاطي شد. جوان رو به صدا چرخيد. تويوتاي نظامي، با دو بلندگوي بزرگ روي سقف، وارد شد اما ازدحام جلوي در مانع ورودش بود. از آن سوي تويوتا، از راه باريک ميان ماشين ودر، دوچرخه سواري به سختي وارد شد. جواني بيست وپنج شش ساله با موهاي تيره کوتاه وصورتي لاغر وپيراهن آبي کمرنگ. چند نفر متوجه اش شدند ودوره اش کردند. جوان انديشيد: لابد براي خداحافظي آمده، اگر اعزامي بود، دوچرخه نمي آورد.
دوچرخه سوار، صحبت کنان وخندان پايين پريد، دوچرخه را به ديوار تکيه داد وبه سوي ساختمان رفت.
راه کم کم باز شد وماشين با دو بلندگوي بزرگ روشنش وارد محوطه شد. آهنگ تند سرود همه جا را پر کرد. دو نفري که کنار جوان ايستاده بودند، از ميان هياهوي بلندگو، رو به راننده تويوتا که حالا داشت نزديک آنها پارک مي کرد، با فرياد وحرکات تند دست وصورت مي گفتند که صداي نوارش را کم کند.
ماشين ترمز کرد وسرانجام با خاموش شدن بلندگو ها صداي آهنگران ناگهان در محوطه پر گرفت:«اين همه لشکر آمده، عاشق ديدار حسين …»
يکي از آن دو، رو به جوان گفت :«شما فرمانده لشکر را مي شناسيد.»
ـ نه چطور؟
ـ ازآن جلو مي گفتند آمده اينجا،،گفتم اگر مي شناسيد، به ما هم نشان بدهيد.
سه نفر از تويوتا پياده شدند. راننده لباس پلنگي پوشيده بود ودو نفر ديگر لباس فرم، يکدست سبز وشلوارهاي کتر کرده مرتب روي پوتينها وچفييه سفيد با چهار خانه هاي ريز مشکي دورگردن. جوان با اشتياق به آنها نگاه کرد که در کنار هم به سوي ساختمان مي رفتند.
جوان همان جا کنار ديوار نشست وبه رو به رو نگاه کرد. عاقله مردي، منقل پراز زغال را به شدت باد مي زد. چند نفر، پرچمهاي لوله شده را باز مي کردند، پدر ومادرهايي اينجا وآنجا دست در گردن فرزندان، با آنها خداحافظي مي کردند وچند نفر عکس مي گرفتند. اگر به خاطر بگو مگويش با مسؤول تقسيم لباسها نبود واين آستينهاي بلند وشلوار کوتاه، از تک تک اين صحنه ها چقدر به هيجان مي آمد.
جلوي ساختمان ناگهان شلوغ شد. در ميان هياهو، صداي صلوات پر گرفت. جمعيت انگار موج برداشت. دو نفر کنار او گردن کشيدند. يکي شان رو به او گفت: « گمان کنم خودش باشد، اگر مي خواهي برادر خرازي را ببيني، بدو.»
جوان کنجکاو شد. برخاست وخاک شلوارش را تکاند.با دقت به رو به رو چشم دوخت. جلو رفت. کنار در، نزديک منقل بزرگ پر از زغال ايستاد. دوچرخه حالا زير پا افتاده بود. جوان آبي پوش از راهي که جمعيت برايش باز کرده بودند، جلو آمد ودر آن ازدحام، با چشم کناره ديوار را کاويد.دوچرخه را ديد که روي زمين افتاده. جلو رفت وبه کسي که روي آن ايستاده بود، چيزي گفت. او که از حرکات صورت ودستش معلوم بود عذرخواهي مي کند، خم شد ودوچرخه را بلند کرد. زنجير از دور چرخ بيرون آمده بود. همان که دوچرخه را از زمين برداشته بود، خم شد تا زنجير را جا بيندازد. جوان با اشاره دست مانعش شد. خودش نشست وزنجير را جا انداخت، بعد فرمان را گرفت وراه افتاد. صحبت کنان از ميان جمعيت گذشت. کنار سعيد که رسيد،عاقله مرد تند تند چند مشت پر اسفند روي آتش شعله ور ريخت وبا صداي بلند دورگه اش فرياد زد:« سلامتي فرمانده رشيد اسلام صلوات …»
دوچرخه سوار از دروازه که گذشت، سوار شد وحرکت کرد.جوان حس کرد به دنبال او کشيده مي شود. واو قبل از آنکه دور شود، برگشت. فرمان را رها کرد دست تکان داد ورفت. دل جوان فشرده شد. احساس کرد اين حرکت آخر مال او بوده است؛ فقط براي او. هرچند خيلي هاي ديگر ، در پاسخ دوچرخه سوار دست تکان داده باشند ولبخند زده باشند …
ازپياده رو گذشت وکنار خيابان ايستاد وبه او نگاه کرد، با پيراهن نخي آبي رنگ که انگار روي شانه ها از شستن يا آفتاب کم رنگ ترشده بود.شلوار مخمل کبريتي تيره، دوچرخه قديمي با بدنه نايلون پيچي شده سرخ وآبي وکتاني هاي چيني تخت سبز.
جوان برگشت ،کنار در خم شد و پاچه گشاد شلوار را دور ساق پا پيچاند وجوراب سياه را روي آن کشيد. بعد آستين ها را سه بارتا زد و چين هايش را روي مچ مرتب کرد.
پايين پيراهن را داخل شلوار گذاشت و کمربندش را سفت ترکشيد.نگاهي به سرتاپاي خود انداخت و به سوي گوشه حياط راه افتاد. بزرگترين ليوان پلاستيکي را که سفيد بود و دسته دار، ازوسط سيني مسي برداشت و به سوي پيرمرد دراز کرد وبا رضايت ، به سرخي درخشان شربت نگاه کرد که ملاقه فلزي به ليوانش مي ريخت و صداي شبيه يک خنده طولاني داشت .
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 23:10 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
تا حالا شده خودتون رو با شهدا بسنجید ؟ من سعی می کنم شبانه روز این کار رو انجام بدم نمیگم خیلی موفقم اما همه ی تلاشم رو می کنم .این نصیحت شهید خرازی رو بهش توجه کنید حتما کمکتون می کنه :

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 0:3 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
سالروز شهادت شکافنده ی علوم زاده ی زهرا وارث علی مرتضی یادگار کربلا
حضرت امام محمد باقر (علیه اسلام)
تسلیت باد .
نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا
در خبر ها بود که کار بازسازی مسجد جامع خرمشهر به پایان رسیده . این رو که شنیدم محکم زدم توی سرم .یکی از بچه های مسجد خرمشهر می گفت مجبور شدیم حتی درب مسجد رو ببریم خونه ی یکی از بچه ها تا به بهانه بازسازی نزنند داغونش کنند. آجر های مسجد خرمشهر ترکش خورده اش زیباست و ترکش خورده نفوذ در دل ها دارد . از قدیم گفته اند دود از کنده بلند میشه !
شما چگونه میخوای صحنه ی جنگ خونین خرمشهر رو توی ذهن جوان امروزی ترسیم کنی وقتی که تمام تانک های موجود در جاده اهواز- خرمشهر رو فروختی به شرکت فولاد اهواز آن هم به قیمت هر کیلو ۱۵ قران ؟؟؟؟؟! چگونه است که میخوای در ذهن پسر جوان امروز یا دختر دانشجو این مسئله رو نهادینه کنی که پسرم - دخترم ما در زمان فتح خرمشهر تنها در یک روز ۳۰۰ تانک عراقی رو روی این جاده منهدم کردیم؟ داستان جایی زیبا میشه که جوان از تو می پرسد حاج آقا میشه یکی از تانک ها رو بهم نشون بدی؟ اون زمان است که باید بهش بگی عزیزم بازسازی کردیم براتون ! بیابون رو پاک کردیم براتون ! شما میتونی توی ذهنت مجسم کنی !!!
این داستان ادامه دارد - یک ادامه ی دردناک
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت 22:35 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
بسمه تعالی
با سلام خدمت امام زمان (عج) و روح بلند امام راحل و شهدای جنگ تحمیلی و شما برادران و خواهران گرامی . از این پس سری جدیدی از خاطرات سرداران شهید را در نظر گرفتیم که برای علاقه مندان در وبلاگ قرار بدهیم. نظر ما این است که این داستان ها را از دست ندهید ! با نظرات شما هرچه بهتر یاد و امام و شهدا را زنده خواهیم کرد . ان شا الله
فرودگاه
هواپيماي باري ساده بود؛ بدون صندلي يا هيچ چيز ديگري براي نشستن. برزنتي تيره وکثيف را سرتاسر پهن کرده بودند وحالا دور تادور نشسته بودند وتکيه داده بودند به بدنه فلزي هواپيما که پوشش داخلي نداشت وفلز بود، وسيمها وپيچهايي که درهم تپيده بودند.
اول که سوار شدند، با ديدن هواپيما کلي خنديده بودند. متلک گفته وشوخي کرده بودند اما حالا هيچ کس حرفي نمي زند. صداي موتور چنان بلند بود که هر صداي ديگري را خفه مي کرد. با اين همه، جواني که بيست ويکي دو ساله مي نمود، تکيه داده بود به ساک وپشت سرش را چسبانده بود به بدنه هواپيما وپايش را از ميان وسايل درهم ريخته، دراز کرده بود وچشمهايش را بسته بود.
يک نفر پوشش زرد يک بسته بيسکويت را باز کرد، دو تا برداشت وبسته را به بغل دستي اش دا وبا اشاره تعارف کرد وخواست تا آن را دست به دست کند. آن که کنار دست جوان نشسته بود، يکي برداشت وبسته را مقابل جوان گرفت وبا پشت همان دست، آرام به بازويش زد. اما او چشم باز نکرد، مرد که موهايش بيشتر سفيد بود تا خاکستري، لبخندي زد وپيش خودش گفت:«اي ي جوان!»
همان وقت هواپيما چنان که در چاله اي افتاده باشد، پايين رفت. ته دل همه خالي شد. لحظه اي بعد، دوباره اوج گرفتند وبار ديگر پايين آمدند.چند نفر بلند شدند واز پنجره بيرون را نگاه کردند وبا اشاره دست ولبخندي از سر آسودگي، به ديگران خبر دادند که رسيده اند.
ارتفاع هواپيما کمتر وکمتر شد. بعضي ها که خسته تر بودند وبي صبرتر، باقي مانده تخمه ها، ميوه ها وخوراکي هايشان را در ساکها جا دادند وبند اسلحه ها راروي شانه انداختند، رو به در ايستادند وآماده بيرون رفتن شدند.
هواپيما به زمين نزديک شد. حالا درختها، ساختمانها وآدمها معلوم بودند ونزديک به اندازه واقعي شان. در همين لحظه هواپيما تکان شديدي خورد ودوباره اوج گرفت. آنها که ايستاده بودند تا از پنجره بيرون را ببينند، به طرف ديگر پرت شدند.
جوان برخاست، هواپيما دوباره تعادلش را به دست آورد واو چشمهايش را ماليد وبعد وبا هر ده انگشت موهاي کوتاهش را شانه کرد ودر همان حال، با حرکت دست وصورت از کنار دستي اش پرسيد چه خبر شده است؟
کسي درست نمي دانست. يک نفر به بيرون اشاره کرد وچيزي گفت. کلمه هايش در صداي هواپيما بلعيده شد. جوان برخاست، بيرون را نگاه کرد وآدمهايي را ديد که پشت ساختمانها، درختها وماشينها پنهان مي شدند، به سرعت مي دويدند وبه زمين مي افتادند. عده اي لباس نظامي پوشيده بودند وبقيه لباس کردي تنشان بود. اسلحه ها خيلي مشخص نبود، صداي تيراندازي هم. اما مطمئن شد که فرودگاه امن است.
هواپيما حالا اوج گرفته بود وهمان جا مي چرخيد. واضح بود سوخت کافي براي دور شدن ندارد و اين هما را نگران کرده بود. هواپيما از فرودگاه گذشت وروي سنندج دور زد اما شهر در محاصره کوهها بود وجاده صاف ومناسبي براي فرود ديده نمي شد. وقتي هواپيما دوباره به آسمان فرودگاه برگشت، اطراف باند خلوت بود. به نظر مي رسيد مدافعان، دشمن را از آنجا رانده اند.
هواپيما به سرعت پايين آمد، چنان که آنها احساس کردند رو به بالا کشيده مي شوند وچيزي نمانده تا به سقف برخورد کنند. بالاخره چرخهاي هواپيما باز شد وبا ضربه اي شديد روي باند نشست . همه به سرعت آماده شدند وجلوي در خروجي صف بستند. هواپيما طول باند را طي کرد ودرست مقابل ساختمان ايستاد. به محض باز شدن در که رو به پايين باز مي شد وپلکان هم بود، همه هجوم بردند. چند نفر داد زدند:«يکي يکي ، هل ندهيد» وبا عجله ديگران را در يک صف مرتب کردند.
با خاموش شدن موتور صداي تيراندازي به وضوح شنيده شد. دو نفر از پلکان رفتند، اولي درست روي پله آخر تير خورد ومعلوم نبود از کجا. دومي به سرعت بالا آمد وخود را ميان جمع انداخت.
«خطرناک است. همين جا بمانيد»
کنار باند فرود، پاي ديوار ساختمان آجري ، کسي با لباس سربازي با صورت به زمين افتاده بود و آسفالت کنار سروسينه اش سرخ و خيس بود . خلبان آمد وبا حرکت شديد دستها و با صداي خفه اي که انگار مي ترسيد مردهاي مسلح بيرون بشوند، گفت : «پياده شويد، ماندن در اينجا خيلي خطرناک است . ممکن است هواپيما را هدف بگيرند، همه مان مي رويم روي هوا.»
جوان که حالا داشت از پنجره با دقت واحتياط بيرون را نگاه مي کرد ،گفت: «اول بگذار بفهميم چه خبر است .»
بعد به سمت ديگر هواپيما رفت ودوباره به بيرون چشم دوخت .از پشت يک ماشين سرخ رنگ آتش نشاني به سويشان شليک مي شد وارتشي ها حالا پشت دو نفر برنظامي سمت غرب محوطه موضع گرفته بودند.جوان رو به جمع برگشت وبا صدايي که همه را ساکت کرد ،فريادزد:«از ساختمان روبه رو شليک مي کنند ،بالاي پشت بام هستند،شش هفت نفر يا بيشتر،درست نديدم .پشت دو پنجره سمت راست مقابل ما سنگر گرفته اند،پشت ماشين آتش نشاني هم.تقريبا محاصره شده ايم ،به جز سمت غرب که خودي هايند.»
کسي ازميان جمع ،چنان که چاره بخواهد ،گفت :«خوب؟»
مردي حدود سي ساله با اندام نه چندان درشت اما ورزيده گفت:«خوب که خوب ،فاتحه خودمان را مي خوانيم و راست مي رويم توي شکمشان !»
جوان گفت: «يکي بامن بيايد ،بقيه زير خط آتش ما بپرند پايين وپشت نزديکترين ماشين به ساختمان موضع بگيرند،پشت همان تويوتاي آبي .»
بعد روبه مرد کردو گفت:«شما با من بيا.»
مرد پلکهايش را خواباند وسرش راکمي خم کرد که،قبول . جواب گفت : «من ساختمان را دارم، شما حواست به آنجا باشد که از پشت تير نخورديم »
با دست محوطه ميان ساختمان و باند فرود وماشين آتش نشاني را نشان داد وبدون آنکه منتظر جواب مرد شود،به سوي پلکان رفت.اسلحه را از ضامن خارج کرد وروي رگبار گذاشت و به سرعت بيرون زد. اسلحه را به سينه چسباند،در خود گرد شد و از آن سوي پلکان که نرده نداشت، پايين پريد، شانه اش که به زمين رسيد، بازشد، غلتيد و پشت پلکان موضع گرفت و به سوي پنجره که نزديکترين هدف بود ، شليک کرد.صداي فرو ريختن شيشه هايي که هنوز نشکسته بودند، در محوطه پيچيد. دوباره شليک کرد. مرد همراهش نيز بعد از او پريد. هر دو زير شکم هواپيما پشت به پشت هم به دو سو شليک مي کردند. گلوله ها از رو به رو نيز بي وقفه مي باريد، به بدنه هواپيما مي نشست يا در برخورد با فلز پله ها کمانه مي کرد.زير خط آتش آنها، نيروهاي ديگر يکي يکي از پله ها مي پريدند. تنها اسلحه وخشاب با خود داشتند. آخرين نفر که پريد، ميان زمين وهوا تير خورد، فرياد کوتاهي کشيد وافتاد.
از بالاي ساختمان کسي با لباس ودستار کردي برخاست. جوان، موشک آرپي جي را بر شانه اش ديد ودلش فرو ريخت. قبل از آنکه بتواند عکس العملي نشان دهد، موشک شليک شد وجوان براي لحظه اي چشمهايش را بست واحساس کرد آتش گرفته است. گلوله در هوا منفجر شد، درست بالاي هواپيما.
جوان رو به ديگران که حالا زير شکم هواپيما بودند وسعي داشتند با شدت آتش، دشمن رااز ساختمان بيرون برانند وفرياد زد: «پراکنده شويد، پشت ماشينها سنگر بگيريد. آرپي جي دارند.»
بادست نزديکترين شان را هل داد وبه دنبال مرد آرپي جب زن چشم چرخاند، نبود. اما بوي خطر را احساس مي کرد. مردي که با جوان پايين پريده بود، با فرياد گفت: «من مي روم سمت ماشين، هوايتان رااز پشت دارم.»
خيز برداشت واز زير شکم هواپيما، خميده به سوي ماشين آتش نشاني دويد. بارش گلوله چنان بود که نمي شد به ساختمان نزديک شد. چند نفر پشت تو يوتاي آبي رنگ سنگر گرفته بودند وسعي مي کردند تير باري را پشت پنجره سمت چپ کمين کرده بود، خاموش کنند.
جوان بار ديگر آرپي جي زن را پشت پنجره ديد. دندانهايش را فشرد وتمام گلوله ها را به سوي او شليک کرد. وقتي قاب پنجره از حضور مرد خالي شد، نفسي از سر آسودگي کشيد. سينه خيز تا نزديک پلکان رفت واسلحه اي را ازکنار جسدي که همان جا افتاده بود، برداشت وبه سينه چسباند. به سوي تويوتاي آبي غلتيد. آنها که تنگ هم نشسته بودند، جمع تر شدند واو پشت لاستيک جلو جا گرفت ونفس زنان پرسيد:« نارنجک نداريد؟»
هيچ کس نداشت. همه با سلاحهاي سبکي که از سپاه اصفهان گرفته بودند، اعزام شده بودند. جوان رو به آنها گفت:« بايد خودمان را به ساختمان برسانيم، چاره اي نيست. تعدادشان نبايد از ما زيادتر باشد.»
با دست به آنها که هنوز زير شکم هواپيما بودند، علامت داد تا با پوشش آتش، گروهش را حمايت کنند. در همين لحظه، کسي از کنارش گفت:«آنجا را …»
جوان سرش را چرخاند وبه سويي نگاه کرد که او با انگشت نشان مي داد. ماشين آتش نشاني پرگاز به سوي آنها مي آمد. پشت فرمان مردي نشسته بود که از هواپيما پايين پريد. کنارش کسي بود با لباس نظامي. انفجاري درست کنار ماشين ، زمين را لرزاند وتکه هاي آسفالت را به هوا برد. ماشين به راست وچپ کشيده شد ودوباره تعادلش را به دست آورد. جوان به سرعت به سوي ساختمان برگشت وبا چشم همه جا را در پي آرپي جي زن کاويد. مرد روي پشت بام بود وداشت موشک تازه رادر اسلحه اش جامي داد. جوان نشانه گرفت وگلوله هايش را به سوي او شليک کرد، دستهاي مرد چنان که ضربه اي سنگين به سينه اش خورده باشد، گشوده شد وآرپي جي از دستش افتاد وبا صداي خشکي به زمين خورد واو نيز در پي اسلحه اش به پايين پرت شد وبي حرکت روي زمين افتاد. ماشين با صداي شديد کشيده شدن لاستيک ها بر آسفالت، کنار آنها ترمز کرد. جوان رو به همراهانش داد زد: « سوار شويد.»
دو در عقب ماشين گشوده شد. چند بار سرباز دستشان را دراز کردند تا آنها را در بالا رفتن کمک کنند. جوان روي رکاب پريد وبا يک دست سقف ماشين را چسبيد وبا دست ديگر اسلحه اش را، لوله اش به سوي ساختمان بود.
ماشين حرکت کرد، با سرعت از سه پله کوتاه جلوي ساختمان بالا رفت واز سکوي پهن مقابل سالن گذشت. جوان دستش رابا اسلحه جلوي صورت گرفت وسرش را خم کرد. دربزرگ آهني که شيشه هايش ريخته بود، در برخورد با پوزه پهن ماشين آتش نشاني گشوده شد وبا لوله هاي شکسته افتاد. حالا آنها وسط سالن بودند. وقتي از ماشين بيرون پريدند، ده دوازده نفر، شليک کنان از در ديگر سالن با عجله بيرون مي رفتند وصداي تيراندازي در سالن بزرگ انعکاسي کر کننده داشت.
مرد ميان سالي که شلواري کردي به پا داشت وپيراهن ساده، روي لبه پنجره خم شده بود وباريکه خون از دهانش قطره قطره روي آجرها مي ريخت. تيربار داغش هنوز کنار پاروي زمين افتاده بود. شدت آتش کم شده بود.
جوان در جستجوي راه پله، به اطراف نگاه مي کرد که در زاويه شرقي سالن، ماپيچ بالا رفته بود. دويد واز پله ها بالا رفت. کسي نبود، تنها دو نفر کنار ديوارک کوتاه لبه بام افتاده بودند. برگشت که پايين بيايد، ناله اي او را بر جاي نگه داشت. چرخيد وبه سوي آن دو نفر رفت. يک نفر زنده بود، با زخمي گشوده در شکم وچند گلوله درکتف. نشست ودستهايش را زير زانو وسر زخمي سراند وبه سختي از جا بلند شد. مرد درشت بود و چهره اش، که آفتاب سوخته بود، حالا از درد خاکستري مي زد واز ميان پلکهاي مرطوب ونيم بازش اورا نگاه مي کرد. از ميان لبهاي خشکش که از درد جمع شده بود، صداي نفير مانند نفسهايش بريده بريده به گوش مي رسيد. جوان او را از پله ها پايين برد.
ارتشي ها ونيروهاي تازه رسيده درسالن به اين سو آن سو مي رفتند. چند نفر، زخمي ها را به سوي تويوتايي که بيرون پارک شده بود، مي بردند وتعدادي جنازه ها را رديف هم کنار ديواري که از آفتاب دورتر بود، مي چيدند.
دو نفر به سويش آمدند وزخمي رااز روي دستهاي خسته اش برداشتند. ازدر پشتي سالن بيرون را نگاه کرد. دو ماشين ، پشت سر هم به سرعت از فرودگاه دور مي شدند وپشت سرشان انبوهي از گرد وغبار برجا مي گذاشتند. لبهاي خشک جوان به لبخندي خسته گشوده شد. کناره لبها ترک خورد ويک قطره خون شفاف سرخ رنگ بيرون زد. سنگيني دستي را روي شانه اش احساس کرد. برگشت. خلبان بود؛ کنار افسري که بيسيم روشن دردستهايش خرخر مي کرد وبه او لبخند مي زد.
خلبان باز به شانه او زد، چنان که بخواهد خاک رااز لباسش بتکاند وبا لبخندي پر از تحسين ورضايت گفت: « دست مريزاد.»
افسر که ميان سال بود ورد عرق از شقيقه تا چانه اش کشيده شده بود، گفت: «خوش آمديد، شما مسؤول گروه هستيد؟»
جوان با لبخندي خجول جواب داد:« اين جور مي شود گفت!»
خلبان با چشمهايي که پر تز درستي بود، گفت:« اميدوارم دوباره ببينمتان آقاي … »
جوان جواب گفت:« خرازي، حسين خرازي.»
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 23:9 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

روز جمعه ماه محرم سال 1336 در يكي از محلههاي مستضعف نشين اصفهان به نام «كوي كلم» خانواده با ايمان خرازي مفتخر به قدوم سربازي از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زينت بخش دوران كودكي او بود و در همان ايام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس ديني راه يافت و به تحصيل علوم در مدرسهاي كه معلمان آنجا افرادي متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكاليف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سيد» رفته با صداي پرطنينش اذان و تكبير ميگفت.
حسين در دوران فراگيري دانش كلاسيك لحظهاي از آموزش مسايل ديني غافل نبوده و در آغاز دوران نوجواني گرايش زيادي به مطالعه خبرها و كتب اسلامي و انقلابي داشت و به تدريج با امور سياسي نيز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي براي طي دوران سربازي به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. در آن دوره او را براي عمليات سركوبگرانه ظفار به عمان فرستادند ولي او از اين سفر به معصيت ياد كرد و حتي نمازش را تمام ميخواند. از همان روزهاي اول انقلاب در كميته دفاع شهري مسئوليت پذيرفت و براي مبارزه با ضد انقلاب داخلي و جنگهاي كردستان قامت به لباس پاسداري آراست و لحظهاي آرام نگرفت. يك سال صادقانه در اين مناطق خدمت كرد و مأموريتهاي محوله او را راهي گنبد نمود.
با شروع جنگ تحميلي به تقاضاي خودش راهي خطه جنوب شد و در اولين خط دفاعي مقابل عراقيها در منطقه دارخوين مدت نه ماه، با تجهيزات جنگي و امكانات تداركاتي بسيار كم استقامت كرد و دلاوراني قدرتمند تربيت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازي بستان تيپ امام حسين (ع) را رسميت داد كه بعدها با درخشش او و نيروهايش در رشادتها و جانفشانيها، به لشگر امام حسين (ع) ارتقا يافت. حسين شخصاً به شناسايي ميرفت و تدبير فرماندهياش مبني بر اصل غافلگيري و محاصره بود حتي در عمليات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عمليات خاكريزش شركت داشت و در تمامي عملياتها پيشقدم بود. حسين قرآن را با صداي بسيار خوب تلاوت ميكرد و با مفاهيم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبير نظامي، شجاعت كمنظيري داشت. معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامي بود و در آموزش نظامي و تربيت نيروهاي كارآمد اهتمام ميورزيد. حساسيت فوقالعاده و دقت زيادي در مصرف بيتالمال و اجراي دستورات الهي داشت.
از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ايام مرخصي كاملش هنگام زيارت خانه خدا بود. (شهريور ماه سال 1365) در ساير موارد هر سال يكبار به مرخصي ميآمد و پس از ديدار با خانواده شهدا و معلولين، با ياران باوفايش در گلستان شهدا به خلوت مينشست و در اسرع وقت به جبهه باز ميگشت. در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش ميهمان پيكر او شد و در عمليات خيبر دست راستش را به خدا هديه كرد. اما او با آنكه يك دست نداشت براي تامين و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مينمود. در عمليات كربلاي 5 زماني كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسين خود پيگير اين امر گرديد و انفجار خمپارهاي اين سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهيد لشگر امام حسين (ع) پيوند داد و روح عاشورايي او به ندبه شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در ميان ياران بسيجياش ميهمان خاك شد
نوشته شده توسط سعید در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 22:7 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
یاد خدا را فراموش نکنید.
مرتب بسم الله بگویید .
با یاد و ذکر خدا و عمل برای
رضای خدا خیلی از مسائل
|
حل می شود سردار اسلام شهید حاج ابراهیم همت فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله
|
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 11:3 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
بسمه تعالی
با عرض سلام به پیشگاه امام زمان (عج)؛ روح بلند بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و نایب بر حقش ؛ شهداو جانبازان عزیز و برادران و خواهران گرامی
مدتی بود که بنده دسترسی به اینترنت نداشتم و به همین دلیل مطالب جدید در وبلاگ قرار داده نشد. ان شا الله با یاری امام زمان میخواهیم با کمک شما فصل جدیدی از زندیگی نامه ی امام و بخش های نگفته ی دفاع مقدس را آغاز کنیم.به دعای شما و کمک ها و نظراتتون احیاج مبرم دارم.
والسلام
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
از غم دوست،در این میـــکده فریاد کشــم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما،رندی نیست
که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و، جفا داد و،وفا
باصفا، منت آن را که به من داد ، کشم
عاشقم ، عاشق روی تو نه چیزی دگری
بار هجران و وصالت ،به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشی من، ای خسرو من
جور مجنون ببرم،تیشه ی فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سالها می گذرد ،حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم
دیوان حضرت امام خمینی (ره)

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
زندگینامهسردار سرلشگر پاسدار شهید محمد علی جهان آرا
فرمانده ی بی نظیر سپاه خرمشهر

شهید محمدعلی جهانآرا در سال 1333 در خرمشهر متولد شد. شهری زیبا با مردمی خونگرم و دوست داشتنی كه خاطره دلاوریهایشان برای همیشه در تاریخ كشور باقی خواهد ماند. نوجوان بود، حدودا سیزده ساله كه پایش به فعالیتهای دینی در مساجد و هیأتهای مذهبی باز شد. به مسجد میرفت، در كلاسهای آموزش و تفسیر قرآن شركت میكرد و عضو ثابت جلسات هفتگی هیأتهای مذهبی بود. در تمام این كارها برادر بزرگش «علی» مشوق و راهنمایش بود. یك سال بعد برادرش او را با یك گروه مبارز مخفی به نام «حزبالله خرمشهر» آشنا كرد و محمد بیدرنگ وارد آن شد. دو سال بعد یعنی در 1351 گروه حزبالله توسط عوامل ساواك شناسایی شد و تمام اعضایش از جمله محمد دستگیر و زندانی شدند. محمد به همراه دیگر اعضای گروه در دادگاه نظامی محاكمه شد و به خاطر سن كمش او را به یك سال زندان محكوم كردند. سال بعد وقتی كه از زندان آزاد شد از او تعهد گرفتند و تهدیدش كردند كه اگر بار دیگر وارد فعالیتهای سیاسی شود به شدت با او برخورد خواهند كرد. اما این تعهد و این تهدید نتیجهای جز مخفی شدن فعالیت سیاسی او نداشت.
در سال 1354 محمد دیپلمش را گرفت، در كنكور دانشگاه قبول شد و برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد. در دانشگاه فعالیتهای سیاسی او همچنان ادامه داشت. او به همراه دوستانش انجمن اسلامی مدرسه عالی بازرگانی را پایهگذاری كرد. اعلامیههای انقلابی و جزوهها و بیانیههای ضدرژیم توسط این انجمن اسلامی میان دانشجویان توزیع میشد.
در سال 1355 محمد به عضویت گروه «منصورون» كه یك گروه مذهبی معتقد به مبارزه مسلحانه بود، پیوست. از جمله فعالیتهایش در این گروه حمل مقداری اسلحه از تهران به اهواز در سال 1356 بود كه علیرغم باخبر شدن ساواك از این كار آن را با زیركی و مهارت انجام داد و نگذاشت كه اسلحهها به دست مامورین ساواك بیفتد.
از آن پس محمد فعالیتهای انقلابی خود را چه در زمینه مبارزه مسلحانه و چه در زمینه فعالیتهای تبلیغی و آگاه كنند گسترش داد. شهر به شهر میرفت و با انقلابیون ارتباط برقرار میكرد. گاهی در اهواز بود، گاهی در تهران، گاهی در كاشان بود و گاهی در قم. همزمان با اوجگیری فعالیت او برادرش علی در درگیری با نیروهای ساواك به شهادت رسید. این اتفاق او را در ادامه مسیری كه در پیش گرفته بود مصممتر میكرد.
وقتی كه تظاهرات مردمی علیه رژیم شاه در روزهای بهار و تابستان 1357 بالا گرفت محمد نیز به همراه دوستانش با فعالیتهای چریكی و مسلحانه به حركت مردم یاری میرساند. در یكی از روزهای پاییز سال 57 هنگامی كه نیروهای نظامی به سمت مردم تظاهر كننده اهواز تیراندازی میكردند،محمد و دوستانش وارد عمل شدند و طی یك درگیری سنگین نیروهای نظامی را مجبور به عقبنشینی و فرار كردند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر برگشت. او و دوستانش در خرمشهر گروهی تشكیل دادند به نام كانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر. هدف این كانون حراست از نظام نوپای انقلابی در برابر حملاتی بود كه از طرف بازماندگان رژیم و یا طرفداران تجزیه خوزستان به آن میشد.
در سال 1358 محمد ازدواج كرد. همسر او خانم صغرا اكبرنژاد است كه سالها علیه رژیم شاه جنگیده و در زندان با خاله محمد آشنا شده بود. خاله محمد زمینه آشنایی این دو را فراهم كرد. آنها مدتها با یكدیگر مراوده و همكاری انقلابی داشتند و سرانجام در سال 58 محمد به دختر جوان همرزمش پیشنهاد ازدواج داد و او پذیرفت. ازدواجشان چون دیگر همردیفان آنها در نهایت سادگی برگزار شد. و آنها زندگی صمیمانهای را آغاز كردند. آن روزها محمد سخت درگیر مسؤولیتهایی بود كه بعد از انقلاب بر شانهاش گذاشته شده بود. او فرماندهی سپاه خرمشهر را بر عهده گرفت و همزمان جهاد سازندگی خرمشهر را نیز پایهگذاری كرد. علاقه او به عمران و آبادانی و نجات مردم خرمشهر از محرومیت به حدی بود كه در سپاه هم یك «واحد عمرانی» راهاندازی كرد.
مدتی بعد جنگ چون مهمانی ناخوانده از راه رسید و رنگی دیگر به همه چیز داد. نیروهای ارتش عراق در تجاوزی همه جانبه خرمشهر را به محاصره درآوردند. جهانآرا و نیروهای سپاه دوش به دوش سایر مردم خرمشهر دلیرانه از شهر دفاع كردند و دشمنی را كه رویای فتح بیست و چهار ساعته خوزستان در سر داشت 45 روز پشت دروازههای شهر نگاه داشتند. اما این گروه جان بر كف بیسلاح از هیچ سو تقویت نمیشد. تماسهای مكرر جهانآرا با جانشین فرمانده كل قوا(بنیصدر) برای گرفتن كمك به جایی نرسید. انتظار برای رسیدن قوای كمكی از دقیقه و ساعت گذشت و به روز و هفته رسید. مدافعین خرمشهر یك به یك بر خاك افتادند و سرانجام دشمن از روی انبوه جنازهها گذشت و شهر را به تصرف درآورد. جهانآرا و قلیلی از یارانش كه عقب كشیده بودند خود را برای نبردی مجدد آماده میكردند.
عزل بنیصدر از فرماندهی كل قوا جان تازهای به جبههها داد. نیروهای سپاه، ارتش و بسیج یك دل و متحد شدند و به دشمن یورش آوردند. اولین گام آنها شكستن محاصره آبادان بود كه چون خرمشهر در آستانه سقوط قرار داشت. این پیروزی بزرگ روحیه نیروهای خودی را به شدت تقویت كرد. و امید بیرون راندن دشمن از خانه را در دلها نشاند. و این در مهرماه سال 1360 روی داد.
به دنبال این پیروزی بزرگ در روز هفتم مهر محمد جهانآرا و تعداد دیگری از فرماندهان ارتش و سپاه راهی تهران شدند تا گزارش عملكرد شجاعانه نیروهای خود را به امام خمینی (ره) رهبر انقلاب تقدیم كنند.
در میانه راه هواپیمای حامل آنها دچار نقص فنی شد و سقوط كرد. با سقوط هواپیما، جهانآرا و دیگر مسافران هواپیما به شهادت رسیدند و روحشان كه میل جهان خاكی نداشت دوباره راه آسمان را پیش گرفت.
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 0:20 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
حضرت علـى(ع) در مـوارد گوناگـونـى بـراى اثبات حقانیت خـود به داشتـن همسـرى چـون فـاطمه(س) استنـاد مـى كرد؛ از جمله:
1ـ در جریان سقیفه على(ع) ضمـن برشمردن فضایل و كمالات خـویـش و اینكه او بایـد بعد از پیامبر رهبـرى و هـدایت جامعه اسلامـى را عهده دار شود به ابـوبكر فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهـم! آیا آن كسـى كه رسـول خدا او را براى همسرى دخترش برگزید و فرمـود:
خـداوند او را به همسرى تو (علـى) در آورد، مـن هستـم یا تـو؟! ابوبكر پاسخ داد: تو هستى.
2ـ در جریان شوراى شـش نفره كه به توصیه خلیفه دوم براى انتخاب جانشیـن وى تشكیل شده بـود و حضرت علـى(ع) یكـى از آنان محسـوب مـى شـد، حضرت خطاب به سایر اعضا فرمـود: شما را به خـدا سـوگند مى دهم! آیا در بیـن شما به جز مـن كسى هست كه همسرش بانوى زنان جهان بـاشـد؟ همگـى پـاسخ دادنـد: نه.
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت
زندگينامه سردار سرلشگر پاسدار شهید محمد بروجردی
فرمانده ی دلاور قرارگاه حمزه سید الشهدا (ع)

در سال 1333 ه.ش، در روستايي از توابع شهرستان بروجرد كودكي چشم به جهان گشود كه دست تقدير الهي زيباترين سرنوشتها را براي او رقم زده بود؛ اگر چه اين سرنوشت به آلام دنيايي آغشته بود و او در ابتداي عمر و در شش سالگي پدرش را از دست داد. پس از مرگ پدر به ناچار با مادر، خواهران و برادرانش به تهران آمدند و در يكي از محلات جنوب شهر، خانه اي را اجاره كردند و در آن سكني گزيدند تا در كنار خانواده هاي مستضعف و كم درآمدي چون خود، روزگار بگذرانند.
محمد كوچك نيز از همان دوران براي گذران زندگي مشغول به كار شد و همزمان، تحصيلات دوران ابتدايي را نيز به پايان رساند. مدر زحمت كش او، با پنج فرزند، در خانه اي قديمي و پر از مستأجر در خيابان مولوي تهران اتاقي اجاره كرده بود و همة اعضاي خانواده براي زيستن، و آن هم درست زيستن، كار مي كردند؛ خواهرها و مادر در منزل و برادرها در مغازه اي واقع در پيچ شميران.
محمد دوران سخت كودكي را پشت سر گذاشت و دوران نوجواني و جواني را آغاز كرد. در اين مدت با همة رنجها ايستادگي كرد و درس و مدرسه را رها نكرد و همچنان در كنار كار، تحصيل خود را نيز ادامه مي داد.
همزمان با آغاز دوره جواني، با روحانيت مبارز آشنا شد و در محضر پر بركت ايشان، مباني تفكرات اسلام ناب محمدي را فرا گرفت و اين اولين گامهاي او در راهي روشن بود كه به روشنايي بي پايان حقيقت ختم مي شد. با اين آشنايي و شناخت، فصلي نو در زندگي او گشوده شد.
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 10:44 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

بسمه تعالی
بذارید در مورد این فاجعه، فقط گریه کنیم.چجوری می خواهیم حرف بزنیم؟به کی بریم بگیم؟آهای اونایی که عمر رو قبول دارید،میخوام بگم مادر ما ،مادر تموم عالمه!
اصلا میشه حرف زد؟قلبمون داره از جا در میاد.آخه به چه گناهی؟چرا مادرمون رو ....؟
من این مصیبت عظیم را به پیشگاه امام زمان (عج)و مقام عظمای ولایت تسلیت میگم.وبازم فریاد می زنم این الفاطمیون
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت
بسمه تعالی
با سلام به امام زمان (عج) ، روح بلند بنیان گذار جمهوری اسلامی ، شهدای دفاع مقدس و مقام عظمای ولایت و هم چنین شما برادران و خواهران عزیز.
خدمت یکی از دوستانم به نام آقا عبدالله که در بخش نظر خواهی در مورد ارادتشون به امام خمینی جملاتی داشتند باید عرض کنم که حتما به ایمیل من
saeed_hossin_2006 @ yahoo.com
از طریق مسنجر قرار بگذارند چون من هم در مورد مبحثی که مطرح کردید علاقه دارم ،بحث و گفت و گو کنیم تا به نتیجه ای برسیم.ازتون خواهش می کنم این مطلب رو پشت گوش نندازید.
والسلام
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:45 موضوع | لینک ثابت
اين جايي که متصرف شديم همه اينها فراهم بشود، تمام اينها براي آزمايش ماست و اين بنده اي که آماده شده تا آزمايش بدهد و جلو برود کمي سستي و وقفه در شما نبايد باشد تا پيروزي نهايي که خدا لطف کند، برسيم. شرط مهم و اساسي روحيه شهادت طلب و حسين گونه داشته باشيم و اين روحيه حسين گونه و شهادت طلب، مانند امام حسين که خودشان تا آخر زمان در جنگ بود ما هم تا آخرين نفس در جبهه ها باشيم .يعني امام حسين فرزند بزرگ خودش ، خويشان نزديک ، جوانانش ، فرزند شش ماهه که يکايک هم در جنگ شهيد شدند و آن چنان جبهه مسلمين نوراني تر مي شد تا زماني که پروردگار فرمود که اينها بهترين بنده هاي من بودند و از نظر نمره با بهترين نمره از امتحان بيرون آمدند و به ملائکه خود فرمود . ميکائيل ، اين پيروزي را نصيب اينان کنيد . آنها هم نشان دادند که لياقت اين پيروزي را داشتند . برادران بزرگوار و عزيزم توجه داشته باشيد به اين مطلب که شرط اساسي، روحيه جنگيدن پيدا کردن و پذيرا بودن مشکلات و حضور در جبهه با حداقل نيرو در مقابل حداکثر نيروهاي عراقي و امکانات به اين يقين پيدا کنيم نصر من الله قدرت ما زماني بر قدرت کفار زياد مي شود که قدرت الهي با ما همراه شود . اين شرط اساسي است که هرکه مي گويد کربلا بايد مانند سرور کربلا باشد تا اين که بتواند پيروز شود. بنده اين چيزهايي را که از شهدا و مجروحان ديدم به اين نتيجه رسيده ام و پس با خود مي گوييم چرا اين دژها باز نمي شود. چرا جنگ طولاني مي شود
سردار سرلشگر پاسدار شهید مهدی باکری
فرمانده ی دلیر لشگر 31 عاشورا
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 23:54 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
بسمه تعالی
با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم.با تشکر از حضور شما در این وبلاگ.خدمت یکی از برادرانی که درباره ی منابع سایت در بخش زندگی نامه ی حضرت امام (ره) باید عرض کنم که .منبع اینجانب در شرح زندگی ایشان از فیلم مستند روح الله و کتاب حدیث بیداری آقای مجید انصاری می باشد.
والسلام علی من تبع الهدی

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
متن مصاحبه با سردار سرلشگر پاسدار شهید مهدی باکری فرمانده ی دلیر لشگر 31 عاشورا
در شهرستان در خدمت برادرمون مهدي باکري فرمانده لشگر عاشورا هستيم واز ايشان خواهش مي کنيم هدف از شرکت در مراسم تشييع پيکر پاک شهيدان را براي بينندگان عزيزمان توضيح دهند .
ـ بسم الله الرحمن الرحيم
در رابطه با شرکت در مجلس ترحيم شهداي عمليات والفجر چهار به اين شهر آمده ايم .
سئوال : آقاي باکري خواهش مي کنم در رابطه با عمليات پيروزمندانه والفجر چهار توضيح بفرماييد .
- و من نصر الا باذن الله
عمليات والفجر چهار که در منطقه بانه و مريوان صورت گرفت، علاوه بر اين که هدفش انهدام دشمن و گشودن جبهه جديدي براي جنگ با عراق بود، از يک بعد هم براي بستن راههاي تدارکاتي ضد انقلاب و تأمين مرزها بود، که تا حالا به آن صورت نيروي منسجمي از جمهوري اسلامي مستقر نبود و به قوت خدا از عملياتي که از سردشت تا مريوان صورت گرفت........
نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 18:7 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
متن سخنراني سردار سرلشگر پاسدار شهید حاج محمد ابراهیم همت
فرمانده ی پر آوازه ی لشگر 27 محمد رسول الله
براي بسيجيان دريادل قبل از شروع عمليات پيروزمند والفجر
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 17:56 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
هشتم اردیبهشت ماه سالروز عروج
امیر سرتیپ خلبان علی اکبر شیرودی
گرامی باد
نوشته شده توسط سعید در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت
يکي از سرداران بزرگ جنگ، حاج عباس وراميني بود که او را در فتحالمبين شناختم. با يک اکيپ از سپاه پاسداران به جبهه اعزام شده بود و در اين عمليات فرماندهي گردان حبيببنمظاهر را به عهده داشت. در عمليات والفجر چهار گفت: «ميخواهم به عمليات بروم.»
گفتيم: «درست است که خيلي کار داري ولي مسؤوليت ستاد سنگين است»
ميگفت: «آرزويي در دل من نهفته است. نگذاريد اين آرزو بميرد. بگذار بروم»
يک ساعتي داخل اتاقش بودم. با او صحبت کردم که مملکت به تو نياز دارد، تو از نيروهاي کادر و يک سرمايه هستي که براي انقلاب ساخته شدهاي، بايد بيشتر مسؤوليت بپذيري. گفت: «همه اينها را گفتيد، اما من ميخواهم بروم. به من الهام شده که بايد اينبار به عمليات بروم.»
به او تکليف کردم که نبايد بروي، ولي براي اينکه دلش نشکند، او را گذاشتم کنار معاون لشکر و گفتم: «برو روي ارتفاع 1866 نيروهاي بسيجي را هدايت کن و خودت در سنگر فرماندهي بمان.»
دلش شاد شد. ميخواست پر در بياورد. توي راه به معاون لشکرگفته بود که من چهقدر و به چه کساني بدهکارم. وصيت کرده بود، در حالي که ميدانست وارد عمليات نميشود.
ميرود توي خط. نزديک ساعت شش ميشود. نيروها از نقطه رهايي حرکت ميکنند. ميگفتند ميرفت کنار بسيجيها، آنها را ميبوسيد و ميگفت: «التماس دعا دارم. افتخار حضور در کنار شما نصيبم نشد، فقط التماس دعا دارم» و مدام گريه ميکرد.
بعد از رهايي نيروها، ميرود داخل سنگر مينشيند. به محض اين که نيروها نزديک محل عمليات ميشوند، نيم ساعت مانده به شروع عمليات، به ديدهبان ميگويد: «الآن دشمن شروع ميکند به آتش ريختن روي نيروها. بلندشو برويم بيرون سنگر تا آتش روي سرشان بريزيم.»
دست ديدهبان را ميگيرد و از سنگر بيرون ميآيند و ميروند نوک قله. ميگويدکه «آن قله را بزن. الآن بسيجيها نزديک آن هستند.»
شروع به آتش ريختن ميکنند که يک خمپاره شصت، که انگار مأمور آن قسمت ارتفاع شده بود، ميآيد و ميخورد نزديک آنها. يک ترکش به پيشاني مبارک اين قهرمان بزرگ اسلام ميخورد و چند لحظهاي بيشتر به شهادتش نمانده بود که يا مهدي(عج) يا مهدي (عج) ميگويد و وقتي او را به اورژانس رساندند که تمام کرده بود.
ما روسياه بوديم که تا کنون در جبههها زنده ماندهايم. او انتخاب شده بود براي آن شب و آثار شهادت در سيماي ملکوتي او هويدا بود.
چند روز قبل از شهادتش، آمد و گفت: «به من 24 ساعت اجازه بدهيد که بروم اسلامآباد از خانوادهام خداحافظي کنم.»
تا آن موقع سابقه نداشت که قبل از عمليات چنين درخواستي بکند. گفت: «حتماً بايد سري به ميثم بزنم و بيايم.»
ميثم، پدرش را دوست داشت. سه سال داشت و عجيب به پدرش عشق ميورزيد. شبي که حاج عباس شهيد شد، ميثم تا صبح گريه ميکند و سراغ پدر را ميگيرد.
رفت و به سرعت برگشت. گفتم: «چه شده؟ لااقل يک روز ميماندي. عمليات که نبود، اگر هم از عمليات عقب ميافتادي، تلفن ميزدي.»
گفت: «دلم شور ميزد. يکي دايم به من ميگفت بلند شو برو. نتوانستم بايستم، خداحافظي کردم و آمدم»
شهيد سردار سرلشگر پاسدارحاج محمدابراهيم همت
فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:52 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
در عمليات والفجر سه، به قرارگاه نجف رفتيم. حدود يک ربع بود نشسته بوديم که ديديم تلفن زنگ زد. يکي از برادران گوشي را برداشت و گفت از دفتر امام است.
برادر ديگري گوشي را گرفت و صحبت کرد. کنجکاو شديم ببينيم چه خبر است. وقتي پرسيدم، گفتند: «در طول عمليات، ساعت به ساعت از دفتر امام زنگ ميزنند و اخبار را ميپرسند. نصف شب، روز و خلاصه در تمام لحظات امام ميخواهند از حرکات رزمندگان باخبر شوند.»
وقتي اين مسأله را به چشم خود ديديم، حالت عجيبي به ما دست داد. گفتيم: خدايا! نکند که ما لياقت رهبري امام را نداشته باشيم. نکند که در ما سستي و تزلزلي به وجود آمده است که امام اين قدر دلش شور ميزند و نسبت به جبهه حساس شده. وقتي دوباره پرسيدم، گفتند: «امام به جنگ حساس شدهاند. ميخواهند که در جريان مسايل قرار بگيرند و از اخبار جنگ اطلاع داشته باشند, به همين خاطر مدام از تهران تماس ميگيرند»
شهيد سردار سرلشگر پاسدارحاج محمدابراهيم همت
فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:35 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
در تاريخ دوازدهم تيرماه 1360، چند روز پس از شهادت هفتاد و دو تن، براي اولين بار در غرب کشور، عمليات «شمشير» را شروع کرديم؛ در يک شب ظلماني، در ارتفاع دو هزار و دويست متري، آن هم در حاليکه تمام منطقه مين گذاري شده بود.
شب قبل از حمله در مسجد نودشه براي آخرين بار براي برادران پاسدار اعزامي از خمين، اراک و ساير افراد صحبت کردم. عزيزان ما تا ساعت دو نيمه شب عزاداري کردند و گريه و تضرع و التماس به درگاه خدا داشتند.
آن شب، يکي از برادران اهل خمين خواب حضرت امام(ره) را ميبيند. امام(ره) پشت شانه او زده و فرموده بود: «چرا معطل هستيد؟ حرکت کنيد، حضرت مهدي(عج) با شماست»
صبح با پخش اين خبر، حالت عجيبي به بچهها دست داده بود. همه ميگفتند ما ميخواهيم همين الآن عمليات را انجام بدهيم. هرچه گفتم دشمن در بالاي ارتفاعات است، شما چهطور ميخواهيد از ميدان مين رد بشويد، گفتند: «نه، به ما گفتهاند حضرت مهدي(عج) با ماست.»
به هر صورتي که بود، برادران را راضي کرديم. عمليات در نيمههاي شب شروع شد و در ساعت هفت صبح، نيروها به نزديک سنگرهاي دشمن رسيدند. به محض روشن شدن هوا، عمليات شروع شد. طولي نکشيد که به خواست خدا، در ساعت ده صبح، تمامي ارتفاعات مورد نظر سقوط کرد.
برادران ما با صداي اللهاکبر، آنچنان وحشتي در دل دشمن ايجاد کرده بودند که نزديک به دويست نفر از مزدوران بعثي يکجا اسير شدند.
به يکي از افسران عراقي گفتم: «فکر کرديد که ما با چه مقدار نيرو به شما حمله کرديم؟»
گفت: «دو گردان»!
گفتم: «نه، خيلي کمتر بود »
تعداد نيروهاي حملهکننده را گفتم. گفت: «مرا مسخره ميکنيد!»
وقتي برايش قسم خورديم و باورش شد، گريهاش گرفت. گفت: «وقتي شما حمله کرديد، تمامي کوه ها اللهاکبر ميگفتند. اگر ما ميدانستيم تعدادتان اينقدر کم است، ميتوانستيم همه شما را اسير کنيم»
اين مصداق آيات قرآن که در هنگام حمله جندالله، نيروي کفر احساس ميکند با لشکر عظيمي در جنگ است و بيست مؤمن در مقابل صد نفر دشمن و صد نفر در مقابل هزار نفر دشمن برتري جنگي دارند، در اين عمليات به عينه ثابت شد.
پس از سقوط ارتفاعات و در آن هواي گرم، هنوز به برادرانمان آب نرسانده بوديم که يک تيپ عراقي اقدام به پاتک کرد. خوشبختانه اين تيپ هم شکست خورد و در مجموع، عراق در اين عمليات، چندين نفر کشته به جاي گذاشت که اکثر آنها را برادرانمان به خاک سپردند
شهيد سردار سرلشگر پاسدارحاج محمدابراهيم همت
فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:24 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
دیروز توی شهر ما یادواره ی شهدا بود:
بسمه تعالی
یاد اون روز ها بخیر.یاد اون روز هایی که همه چیز یک رنگ بود.شاید خیلی از چیز هایی که الان داریم رو نداشتند اما خیلی چیز ها داشتند که ما الان اونا رو نداریم. صبح که از خونه می اومدی بیرون شهدا بهت سلام می کردند.کسی راهش رو عوض نمی کرد تا چشمش توی چشم دیگری نیفته.همه از بزرگ و کوچیک به هم سلام می کردند و آخر احول پرسی از هم التماس دعا می کردند.کسی خودش رو بهتر از اون یکی نمیدونست توی دل هاشون فروتنی موج می زد.
تلویزیون رو که روشن می کردی بیشتر از دو تا شبکه نبود اما همون دو تا شبکه اینقدر قشنگ بود ، اینقدر بوی خدا می داد که اگه الان بخواهیم صد تا شبکه مثل اونا بسازیم نمی تونیم.آخه توی تلویزیون های اون روز ها همه اش شلمچه رو نشون می داد.صدای مارش عملیات و زمزمه های حماسه توی گوش مردم بود.چشمت که به صفحه اش می خورد یا شهدا رو می دیدی یا امام شهدا .
وقتی پا توی بیمارستان می ذاشتی بوی خدا رو حس می کردی.وقتی می رفتی اونجا دیگه پذیرشی نبود که بهت بگه اول پول بیار تا بعدا ببینم مشکلت چیه.دکتر ها جوون بودن شاید هم تجربه ی زیادی نداشتند اما قبل از عمل به جای اینکه چک مریض رو نگاه کنند که خدای نکرده تقلبی نباشه ، قرآن می خوندن و وضو می گرفتن بعدش هم می رفتند ترکش ها رو از بدن های پاره پاره ی رزمنده ها در می آوردند.مریض های بخش های دیگه می اومدند تا از جانباز ها عیادت کنند.پرستار ها خسته نمی شدند،هیچ کس نمی گفت شیفت من تموم شده .
مسجد ها اون روز ها پر بود،مگه میشد که پا بذاری توی مسجد و صدای قرآن نشنوی! هر کس هرچی بلد بود به اون یکی یاد می داد.واسه ی کسی کسر شآن نبود که کوچیک تر از خودش بهش قرآن یا نهج البلاغه یاد بده ،همه اهل دعا و راز ونیاز و قرآن بودند.شب های جمعه دعای کمیل غریب نبود.چشم ها تا روضه ی آقا رو می خوندند پر از اشک میشد.
پدرای شهدا مادرای شهدا اون روز ها عزیز بودن،هر جا رد می شدند همه جلوی پاشون بلند می شدند.
آسمون پر از باروت بود.کسی دلش توی شهر آروم نمی شد. همه دلشون شلمچه بود ،فکه بود ، طلائیه و هرو الهویزه بود ... مگه میشد که بچه بسیجی ها رو بیکار توی شهر دید؟ مگه میشد عاشقان روح ا... رو توی خونه نگه داشت؟
اون موقع ها بهترین لباس ،لباس خاکی بود.نه کت وشلوار های مارک دار که هر جا میری برقش چشم همه رو کور می کنه.اون روز ها نه موبایل بود نه اس ام اس نه چت بود نه ایمیل اما همه ی دل ها با هم بود.همه از هم خبر داشتند.کسی تلفن نداشت اما همسایه ها از هم خبر داشتن.تا اتفاقی میفتاد همه واسه ی کمک می رفتند.
پنج شنبه ها گلزار شهدا خالی نبود،وقتی می رفتی کنار قبر شهید تنها نبودی ،همه بودند.مثل الان نبود که پدر و مادر شهید تنها برند سر قبر بچشون و فاتحه بخونند.غبار روبی مزار شهدا سالی چند بار نبود هفته ای چند بار بود.اگه کسی چند روز به زیارت شهدا نمی رفت دلش آروم نمی گرفت.
آره اون روز ها خیلی قشنگ بود.خیلی قشنگ تر از دنیای دیجیتالی امروز ما .آخه اون روز ها روز های جنگ بود.
روز های دفاع بود.
والسلام
نوشته شده توسط سعید در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 17:28 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
شاه در مدت سیزده سالی که امام را به بیرون از مرز های ایران تبعید کرده بود ،حکومت آرامی داشت.با وجود تمامی اعلامیه ها و نوار های اندکی که از سوی امام به ایران فرستاده می شد باز هم می توان گفت حکومت پهلوی در آرامش به سر برد.از طرف دیگر تمام شاگردان تاثیر گذار حضرت امام ،یا در زندان های ساواک به سر می بردند یا فعالیت های آن ها به شدت زیر نظر بود.بنابراین از سال چهل و دو تا سال پنجاه و شش هیچ اثری از انقلاب بزرگ مردمی دیده نمی شد.اما در عرض سه ماه ورق برگشت و همه چیز رو به پیروزی انقلاب ، نهاد.
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت
سومین کشوری که محل سفر امام واقع شد کشور فرانسه بود.شهر پاریس آخرین ایستگاه تبعید روح الله بود.
« ما هیچ بنا نداشتیم که به پاریس برویم .مسائلی بود که هیچ اراده ی ما در آن دخالت نداشت .هرچه بود و تا حالا هرچه هست با اراده ی خدا بود.من هیچ برای خودم ،یک چیزی یا یک عملی که کرده باشم برای خود قائل نیستم.برای شما هم قائل نیستم .همه چیز از اوست .کارهایی می شود که اصلا در ذهن ما نمی آمد که باید بشود و می شد و می دیدیم که نتیجه دارد.»
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 22:55 موضوع | لینک ثابت
شهادت آقا سید مصطفی وهجرت به پاریس
صبح روز یکشنبه مطابق با 23 آوریل سال 1978 خبر شهادت یاور امام در آسمان نجف طنین انداز شد.آقا سید مصطفی در منزلشان اتاق مخصوص داشتند.شب شهادت ایشان ،چند نفر ناشناس به منزل ایشان مراجعه کردند و به اتاق ،نزد ایشان رفتند.آقا سید مصطفی خادمه ای داشتند که کار های ایشان را انجام می دادند.آن خادمه ظرف شام را برای ایشان به اتاق بردند وبنا به دستور خودشان غذا را در گوشه ای از اتاق قرار داد و رفت.
آن افراد ناشناس ساعت یک و نیم بامداد منزل را ترک کردند.صبح هنگامی که خادمه برای سرکشی از آقا سید به اتاقشان رفت ملاحظه کرد که ایشان به شهادت رسیده اند.اولین کسی که از شهادت آقا سید مصطفی با خبر شد ، آقای دعایی بود.دعایی به سرعت شخصی را فرستادند تا به سید احمد آقا خبر بدهند.خودش هم دنبال ماشین رفت تا آقا سید مصطفی را به بیمارستان منتقل کنند.
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 0:8 موضوع امام در تبعید | لینک ثابت
شما در اين چند روزى كه به ماه رمضان مانده، به فكر باشيد، خود را اصلاح كرده، توجه به حق تعالى پيدا نماييد.
از كردار و رفتار ناشايسته خود ، استغفار كنيد! اگر خداى نخواسته، گناهى مرتكب شدهايد، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان ، توبه كنيد! زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهيد! مبادا در ماه مبارك رمضان، از شما غيبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سر بزند و در محضر ربوبى، با نعم الهى و در مهمان سراى بارى تعالى، آلوده به معاصى باشيد! شما اقلا، به آداب اوليه روزه عمل نماييد و همان طورى كه شكم خود را از خوردن و آشاميدن نگه مىداريد، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد! از هم اكنون بنا بگذاريد كه زبان را از غيبت، تهمت، بدگويى و دروغ نگهداشته، كينه، حسد و ديگر صفات زشت شيطانى را از دل بيرون كنيد!
اگر با پايان يافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هيچ گونه تغييرى پديد نيامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صيام فرقى نكرد، معلوم مىشود روزهاى كه از شما خواستهاند ، محقق نشده است.
اگر ديديد كسى مىخواهد غيبت كند، جلوگيرى كنيد و به او بگوييد! «ما، متعهد شدهايم كه در اين سى روز ماه مبارك رمضان، از امور محرمه خود دارى ورزيم.» و اگر نمىتوانيد او را از غيبت باز داريد، از آن مجلس خارج شويد! ننشينيد و گوش كنيد! باز تكرار مىكنم تصميم بگيريد در اين سى روز ماه مبارك رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همه اعضاء و جوارح خود باشيد.
توجه بكنيد كه به آداب ماه مبارك رمضان عمل كنيد; فقط، دعا خواندن نباشد، دعا به معناى واقعىاش باشد
منبع :سایت شهید آوینی
نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 1:20 موضوع | لینک ثابت
بسمه تعالی
خدمت برادران وخواهران عزیز
از تاخیری که در نگارش وبلاگ پدید آمد پوزش می طلبم و امیدوارم بردارن و خواهران گرامی از قصور تقصیرات این حقیر در گذرند.
ان شا الله در آینده نزدیک وبلاگ با مطالب جدید به روز خواهد شد.
والسلام
نوشته شده توسط سعید در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت
ارسال اعلامیه و پیگیری نهضت 2
رئیس جمهورعراق ،عبدالسلام عارف تصمیم گرفت تا رادیو مخالفین نظام شاهنشاهی را در اختیار امام قرار دهد و امام نیز شرط گذاشتند که او در امور حوزه دخالتی نکند.اما تمام این توافقات در سال 1968 با بر روی کار آمدن حسن البکر و حزب بعث عراق بر باد رفت.حسن البکر مخالف سر سخت حوزه بود.از طرف دیگر با دولت ایران در تنش به سر می برد به گونه ای که در سال 1971 شروع به اخراج طلاب ایرانی موجود در حوزه های علمیه این کشور کرد.این اعمال در پاسخ به مسلح کردن کرد های مخالف حکومت مرکزی عراق از سوی دولت ایران بود.اخراج کردن طلاب تا سال 1974 ادامه داشت.
از طرف دیگر حزب بعث قصد داشت تا به مخالفان دولت ایران نزدیک شود و از طریق آنان به ایران ضربه بزنند.لذا هیئتی را برای دیدار با امام خمینی فرستادند و از ایشان درخواست همکاری کردند. امام در پاسخ ایشان گفتند چرا علما را اخراج کردید آنان چه ربطی به مخالفت های شما و دولت ایران دارند ؟و در پایان نیز حاضر به همکاری با دولت عراق نشدند.دولت عراق نیز که روابط با امام را تیره می دید ،ایشان را تحت محاصره شدید قرار دادند به گونه ای که امام در عراق امنیت نداشتند.هم چنین ایشان را ممنوع الخروج کردند.
نوشته شده توسط سعید در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 0:26 موضوع امام در تبعید | لینک ثابت
ارسال اعلامیه ها و پیگیری نهضت درعراق1
درسال 1971 شاه دعوت نامه هایی را برای رؤسا و مقامات کشور های جهان فرستاد. این دعوت نامه ها برای جشن های دوهزار و پانصد ساله پادشاهی ایران بود.جشن های پوچ و بی ارزشی که در آن نمایشی از ارتش های گذشته ایران از زمان هخامنشی تا عصر حاضر بود و با این کار شاه سعی داشت تا ارتش خود را به رخ جهانیان بکشاند .
در این جشن ها حدود پانصد مهمان خارجی از شصت و نه کشور جهان حضور داشتند .مراسم پذیرایی و صرف شام گران ترین بخش مراسم بود چرا که محل استقرار مهمانان ،چادر هایی از جنس ابریشم و با نخ های طلا بود و شام این جشن با هواپیما از گران ترین و معروف ترین رستوران جهان یا همان ماکسیم فرانسه آورده شد .این جشن ها میلیارد ها دلار هزینه در بر داشت و تمامی این ها در حالی بود که کشور دچار ورشکستگی اقتصادی بود و ملت در بدترین وضعیت اقتصادی به سر می بردند
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 20:5 موضوع امام در تبعید | لینک ثابت
بسم رب الشهدا و الصدیقین
خدمت تمام دوستان عزیز سلام عرض می کنم
با توجه به نظر سنجی صورت گرفته در این وبلاگ مبنی بر ایجاد بخش دفاع مقدس ،نتایج بدست آمده حاکی از آن است که۸۵ درصد شرکت کنندگان با آن موافق می باشند.
به زودی بخش مذکور در وبلاگ راه اندازی خواهد شد!
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 0:46 موضوع | لینک ثابت
امام در عراق
ایستگاه دوم تبعید حضرت امام خاک عراق بود.فرودگاه بغداد در ساعت دو بعد ازظهر میزبانی بزرگ مرد تاریخ معاصر مارا بر عهده گرفت. عراق در آن زمان بزرگ ترین بحران سیاسی اش را گذرانده بود. عراق توسط عبدلکریم قاسم از حکومت سلطنت پادشاهی رها شده بود ولی عبدلکریم قاسم بر آن زیاد حکومت نکرده بود و آن زمان که امام به آن وارد شده بود زمام امورش در دست عبدالسلام عارف بود.
حضرت امام روح الله اولین شهر سکونتش را، شهر مقدس کاظمین انتخاب کرد.هنگامی که خبر حضور امام درعراق پخش شد طلبه ها از سراسر عراق برای دیدار امام در صحن کاظمین اجتماع کردند به گونه ای که صحن از جمعیت اشباع شد.
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 0:14 موضوع امام در تبعید | لینک ثابت
امام در ترکیه
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 0:43 موضوع امام در تبعید | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

ویلاگ «روح الله» ،یک وبلاگ برای بیان زندگی نامه و افکار حضرت امام خمینی (ره)؛ هم چنین ترویج افکار ایشان و نیز در مورد وقایع دفاع مقدس و مسائل سیاسی روز می باشد.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
کودکی و دوران جوانی امام خمینی
اوایل حکومت محمدرضا پهلوی
شروع نهضت
امام در تبعید
بخش دفــــاع مقــــدس
انقلاب در آستانه پیروزی
پیوندهای روزانه
آيا دين چيزي جز محبت است؟
پاسداران
منتظران حجت
نماینده
استشهادیون
موشکی و نظامی
نخل میثم
خاطرات زیبای او وبرادرش
دنیای زیبای او
هیئت رایت العباس
آخرین نوشته ها
از انجمن حجتیه تا افیون خواندن دین- برگرفته از سایت رجا نیوز
احترام به قانون
خاطره از حضرت امام (ره)به نقل از فرزندشان
فاجعه انساني عليه شيعيان در پاراچنار پاكستان
دعوت اصلاحطلبان از ميرحسين موسوي بازارگرمي براي خاتمي است
متن كامل مجادله اردوغان با رئيس رژيم صهيونيستي
خصوصیات اخلاقی شاه 1
يكي از اهداف حمله به غزه سرقت گازهاي طبيعي سواحل غزه بود
لاريجاني با اشاره به حوادث غزه:
قطر دفتر بازرگاني رژيم صهيونيستي در دوحه را تعطيل كرد
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^