تبليغاتX
روح الله
اگه توی غمش بمیریم بازم کمه

وای مادرم

بسمه تعالی

بذارید در مورد این فاجعه، فقط گریه کنیم.چجوری می خواهیم حرف بزنیم؟به کی بریم بگیم؟آهای اونایی که عمر رو قبول دارید،میخوام بگم مادر ما ،مادر تموم عالمه!  

اصلا میشه حرف زد؟قلبمون داره از جا در میاد.آخه به چه گناهی؟چرا مادرمون رو ....؟

من این مصیبت عظیم را به پیشگاه امام زمان (عج)و مقام عظمای ولایت تسلیت میگم.وبازم فریاد می زنم        این الفاطمیون   


 

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت

بسمه تعالی

با سلام به امام زمان (عج) ، روح بلند بنیان گذار جمهوری اسلامی ، شهدای دفاع مقدس و مقام عظمای ولایت و هم چنین شما برادران و خواهران عزیز.

خدمت یکی از دوستانم به نام آقا عبدالله که در بخش نظر خواهی در مورد ارادتشون به امام خمینی جملاتی داشتند باید عرض کنم که حتما به ایمیل من

saeed_hossin_2006 @ yahoo.com

از طریق مسنجر قرار بگذارند چون من هم در مورد مبحثی که مطرح کردید علاقه دارم ،بحث و گفت و گو کنیم تا به نتیجه ای برسیم.ازتون خواهش می کنم این مطلب رو پشت گوش نندازید.

والسلام 


 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:45 موضوع | لینک ثابت

فتح و شکست-بخش دفاع مقدس

اين جايي که متصرف شديم همه اينها فراهم بشود، تمام اينها براي آزمايش ماست و اين بنده اي که آماده شده تا آزمايش بدهد و جلو برود کمي سستي و وقفه در شما نبايد باشد تا پيروزي نهايي که خدا لطف کند، برسيم. شرط مهم و اساسي روحيه شهادت طلب و حسين گونه داشته باشيم و اين روحيه حسين گونه و شهادت طلب، مانند امام حسين که خودشان تا آخر زمان در جنگ بود ما هم تا آخرين نفس در جبهه ها باشيم .يعني امام حسين فرزند بزرگ خودش ، خويشان نزديک ، جوانانش ، فرزند شش ماهه که يکايک هم در جنگ شهيد شدند و آن چنان جبهه مسلمين نوراني تر مي شد تا زماني که پروردگار فرمود که اينها بهترين بنده هاي من بودند و از نظر نمره با بهترين نمره از امتحان بيرون آمدند و به ملائکه خود فرمود . ميکائيل ،   اين پيروزي را نصيب اينان کنيد . آنها هم نشان دادند که لياقت اين پيروزي را داشتند . برادران بزرگوار و عزيزم توجه داشته باشيد به اين مطلب که شرط اساسي، روحيه جنگيدن پيدا کردن و پذيرا بودن مشکلات و حضور در جبهه با حداقل نيرو در مقابل حداکثر نيروهاي عراقي و امکانات به اين يقين پيدا کنيم نصر من الله   قدرت ما زماني بر قدرت کفار زياد مي شود که قدرت الهي با ما همراه شود . اين شرط اساسي است که هرکه مي گويد کربلا بايد مانند سرور کربلا باشد تا اين که بتواند پيروز شود. بنده اين چيزهايي را که از شهدا و مجروحان ديدم به اين نتيجه رسيده ام و پس با خود مي گوييم چرا اين دژها باز نمي شود. چرا جنگ طولاني مي شود  

سردار سرلشگر پاسدار شهید مهدی باکری

فرمانده ی دلیر لشگر 31 عاشورا

 

 


 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 23:54 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

بسمه تعالی

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم.با تشکر از حضور شما در این وبلاگ.خدمت یکی از برادرانی که درباره ی منابع سایت در بخش زندگی نامه ی حضرت امام (ره) باید عرض کنم که .منبع اینجانب در شرح زندگی ایشان از فیلم مستند روح الله و کتاب حدیث بیداری آقای مجید انصاری می باشد.

والسلام علی من تبع الهدی

 


 

نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت

بخش دفاع مقدس

متن مصاحبه با سردار سرلشگر پاسدار شهید مهدی باکری

فرمانده ی دلیر لشگر 31 عاشورا

در شهرستان در خدمت برادرمون مهدي باکري فرمانده لشگر عاشورا هستيم واز ايشان خواهش مي کنيم هدف از شرکت در مراسم تشييع پيکر پاک شهيدان را براي بينندگان عزيزمان توضيح دهند .

ـ بسم الله الرحمن الرحيم

در رابطه با شرکت در مجلس ترحيم شهداي عمليات والفجر چهار به اين شهر آمده ايم .

سئوال : آقاي باکري خواهش مي کنم در رابطه با عمليات پيروزمندانه والفجر چهار توضيح بفرماييد .

- و من نصر الا باذن الله

عمليات والفجر چهار که در منطقه بانه و مريوان صورت گرفت، علاوه بر اين که هدفش انهدام دشمن و گشودن جبهه جديدي براي جنگ با عراق بود، از يک بعد هم براي بستن راههاي تدارکاتي ضد انقلاب و تأمين مرزها بود، که تا حالا به آن صورت نيروي منسجمي از جمهوري اسلامي مستقر نبود و به قوت خدا از عملياتي که از سردشت تا مريوان صورت گرفت........


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 18:7 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

بخش دفاع مقدس

متن سخنراني سردار سرلشگر پاسدار شهید حاج محمد ابراهیم همت

فرمانده ی پر آوازه ی لشگر 27 محمد رسول الله

براي بسيجيان دريادل قبل از شروع عمليات پيروزمند والفجر


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 17:56 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

 هشتم اردیبهشت ماه سالروز عروج

 امیر سرتیپ خلبان علی اکبر شیرودی

گرامی باد


 

نوشته شده توسط سعید در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت

نداي پنهان

يکي از سرداران بزرگ جنگ، حاج عباس وراميني بود که او را در فتح‌المبين شناختم. با يک اکيپ از سپاه پاسداران به جبهه اعزام شده بود و در اين عمليات فرماندهي گردان حبيب‌بن‌مظاهر را به عهده داشت. در عمليات والفجر چهار گفت: «مي‌خواهم به عمليات بروم.»

گفتيم: «درست است که خيلي کار داري ولي مسؤوليت ستاد سنگين است»

مي‌گفت: «آرزويي در دل من نهفته است. نگذاريد اين آرزو بميرد. بگذار بروم»

يک ساعتي داخل اتاقش بودم. با او صحبت کردم که مملکت به تو نياز دارد، تو از نيروهاي کادر و يک سرمايه هستي که براي انقلاب ساخته شده‌اي، بايد بيشتر مسؤوليت بپذيري. گفت: «همه اينها را گفتيد، اما من مي‌خواهم بروم. به من الهام شده که بايد اين‌بار به عمليات بروم.»

به او تکليف کردم که نبايد بروي، ولي براي اين‌که دلش نشکند، او را گذاشتم کنار معاون لشکر و گفتم: «برو روي ارتفاع 1866 نيروهاي بسيجي را هدايت کن و خودت در سنگر فرماندهي بمان.»

دلش شاد شد. مي‌خواست پر در بياورد. توي راه به معاون لشکرگفته بود که من چه‌قدر و به چه کساني بدهکارم. وصيت کرده بود، در حالي که مي‌دانست وارد عمليات نمي‌شود.

مي‌رود توي خط. نزديک ساعت شش مي‌شود. نيروها از نقطه رهايي حرکت مي‌کنند. مي‌گفتند مي‌رفت کنار بسيجي‌ها، آنها را مي‌بوسيد و مي‌گفت: «التماس دعا دارم. افتخار حضور در کنار شما نصيبم نشد، فقط التماس دعا دارم» و مدام گريه مي‌کرد.

بعد از رهايي نيروها، مي‌رود داخل سنگر مي‌نشيند. به محض اين ‌که نيروها نزديک محل عمليات مي‌شوند، نيم ساعت مانده به شروع عمليات، به ديده‌بان مي‌گويد: «الآن دشمن شروع مي‌کند به آتش ريختن روي نيروها. بلندشو برويم بيرون سنگر تا آتش روي سرشان بريزيم.»

دست ديده‌بان را مي‌گيرد و از سنگر بيرون مي‌آيند و مي‌روند نوک قله. مي‌گويدکه «آن قله را بزن. الآن بسيجي‌ها نزديک آن هستند.»

شروع به آتش ريختن مي‌کنند که يک خمپاره شصت، که انگار مأمور آن قسمت ارتفاع شده بود، مي‌آيد و مي‌خورد نزديک آنها. يک ترکش به پيشاني مبارک اين قهرمان بزرگ اسلام مي‌خورد و چند لحظه‌اي بيشتر به شهادتش نمانده بود که يا مهدي(عج) يا مهدي (عج) مي‌گويد و وقتي او را به اورژانس رساندند که تمام کرده بود.

ما روسياه بوديم که تا کنون در جبهه‌ها زنده مانده‌ايم. او انتخاب شده بود براي آن شب و آثار شهادت در سيماي ملکوتي او هويدا بود.

چند روز قبل از شهادتش، آمد و گفت: «به من 24 ساعت اجازه بدهيد که بروم اسلام‌آباد از خانواده‌ام خداحافظي کنم.»

تا آن موقع سابقه نداشت که قبل از عمليات چنين درخواستي بکند. گفت: «حتماً بايد سري به ميثم بزنم و بيايم.»

ميثم، پدرش را دوست داشت. سه سال داشت و عجيب به پدرش عشق مي‌ورزيد. شبي که حاج عباس شهيد شد، ميثم تا صبح گريه مي‌کند و سراغ پدر را مي‌گيرد.

رفت و به سرعت برگشت. گفتم: «چه شده؟ لااقل يک روز مي‌ماندي. عمليات که نبود، اگر هم از عمليات عقب مي‌افتادي، تلفن مي‌زدي.»

گفت: «دلم شور مي‌زد. يکي دايم به من مي‌گفت بلند شو برو. نتوانستم بايستم، خداحافظي کردم و آمدم»

شهيد سردار سرلشگر پاسدارحاج محمدابراهيم همت

فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله


 

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:52 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

خبر

در عمليات والفجر سه، به قرارگاه نجف رفتيم. حدود يک ربع بود نشسته بوديم که ديديم تلفن زنگ زد. يکي از برادران گوشي را برداشت و گفت از دفتر امام است.

برادر ديگري گوشي را گرفت و صحبت کرد. کنجکاو شديم ببينيم چه خبر است. وقتي پرسيدم، گفتند: «در طول عمليات، ساعت به ساعت از دفتر امام زنگ مي‌زنند و اخبار را مي‌پرسند. نصف شب، روز و خلاصه در تمام لحظات امام مي‌خواهند از حرکات رزمندگان باخبر شوند.»

وقتي اين مسأله را به چشم خود ديديم، حالت عجيبي به ما دست داد. گفتيم: خدايا! نکند که ما لياقت رهبري امام را نداشته باشيم. نکند که در ما سستي و تزلزلي به وجود آمده است که امام اين ‌قدر دلش شور مي‌زند و نسبت به جبهه حساس شده. وقتي دوباره پرسيدم، گفتند: «امام به جنگ حساس شده‌اند. مي‌خواهند که در جريان مسايل قرار بگيرند و از اخبار جنگ اطلاع داشته باشند, به همين خاطر مدام از تهران تماس مي‌گيرند»

شهيد سردار سرلشگر پاسدارحاج محمدابراهيم همت

فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله


 

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:35 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت

حمله شمشير

 

   در تاريخ دوازدهم تيرماه 1360، چند روز پس از شهادت هفتاد و دو تن، براي اولين بار در غرب کشور، عمليات «شمشير» را شروع کرديم؛ در يک شب ظلماني، در ارتفاع دو هزار و دويست متري، آن هم در حالي‌که تمام منطقه مين ‌گذاري شده بود.

شب قبل از حمله در مسجد نودشه براي آخرين بار براي برادران پاسدار اعزامي از خمين، اراک و ساير افراد صحبت کردم. عزيزان ما تا ساعت دو نيمه شب عزاداري کردند و گريه و تضرع و التماس به درگاه خدا داشتند.

آن شب، يکي از برادران اهل خمين خواب حضرت امام(ره) را مي‌بيند. امام(ره) پشت شانه او زده و فرموده بود: «چرا معطل هستيد؟ حرکت کنيد، حضرت مهدي(عج) با شماست»

صبح با پخش اين خبر، حالت عجيبي به بچه‌ها دست داده بود. همه مي‌گفتند ما مي‌خواهيم همين الآن عمليات را انجام بدهيم. هرچه گفتم دشمن در بالاي ارتفاعات است، شما چه‌طور مي‌خواهيد از ميدان مين رد بشويد، گفتند: «نه، به ما گفته‌اند حضرت مهدي(عج) با ماست.»

به هر صورتي که بود، برادران را راضي کرديم. عمليات در نيمه‌هاي شب شروع شد و در ساعت هفت صبح، نيروها به نزديک سنگرهاي دشمن رسيدند. به محض روشن شدن هوا، عمليات شروع شد. طولي نکشيد که به خواست خدا، در ساعت ده صبح، تمامي ارتفاعات مورد نظر سقوط کرد.

برادران ما با صداي الله‌اکبر، آن‌چنان وحشتي در دل دشمن ايجاد کرده بودند که نزديک به دويست نفر از مزدوران بعثي يک‌جا اسير شدند.

به يکي از افسران عراقي گفتم: «فکر کرديد که ما با چه مقدار نيرو به شما حمله کرديم؟»

گفت: «دو گردان»!

گفتم: «نه، خيلي کمتر بود  »    

تعداد نيروهاي حمله‌کننده را گفتم. گفت: «مرا مسخره مي‌کنيد!»

وقتي برايش قسم خورديم و باورش شد، گريه‌اش گرفت. گفت: «وقتي شما حمله کرديد، تمامي کوه ها الله‌اکبر مي‌گفتند. اگر ما مي‌دانستيم تعدادتان اين‌قدر کم است، مي‌توانستيم همه شما را اسير کنيم»

اين مصداق آيات قرآن که در هنگام حمله جندالله، نيروي کفر احساس مي‌کند با لشکر عظيمي در جنگ است و بيست مؤمن در مقابل صد نفر دشمن و صد نفر در مقابل هزار نفر دشمن برتري جنگي دارند، در اين عمليات به عينه ثابت شد.

پس از سقوط ارتفاعات و در آن هواي گرم، هنوز به برادرانمان آب نرسانده بوديم که يک تيپ عراقي اقدام به پاتک کرد. خوشبختانه اين تيپ هم شکست خورد و در مجموع، عراق در اين عمليات، چندين نفر کشته به جاي گذاشت که اکثر آنها را برادرانمان به خاک سپردند

 

شهيد سردار سرلشگر پاسدارحاج محمدابراهيم همت

فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله

 


 

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:24 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت