دیروز توی شهر ما یادواره ی شهدا بود:
بسمه تعالی
یاد اون روز ها بخیر.یاد اون روز هایی که همه چیز یک رنگ بود.شاید خیلی از چیز هایی که الان داریم رو نداشتند اما خیلی چیز ها داشتند که ما الان اونا رو نداریم. صبح که از خونه می اومدی بیرون شهدا بهت سلام می کردند.کسی راهش رو عوض نمی کرد تا چشمش توی چشم دیگری نیفته.همه از بزرگ و کوچیک به هم سلام می کردند و آخر احول پرسی از هم التماس دعا می کردند.کسی خودش رو بهتر از اون یکی نمیدونست توی دل هاشون فروتنی موج می زد.
تلویزیون رو که روشن می کردی بیشتر از دو تا شبکه نبود اما همون دو تا شبکه اینقدر قشنگ بود ، اینقدر بوی خدا می داد که اگه الان بخواهیم صد تا شبکه مثل اونا بسازیم نمی تونیم.آخه توی تلویزیون های اون روز ها همه اش شلمچه رو نشون می داد.صدای مارش عملیات و زمزمه های حماسه توی گوش مردم بود.چشمت که به صفحه اش می خورد یا شهدا رو می دیدی یا امام شهدا .
وقتی پا توی بیمارستان می ذاشتی بوی خدا رو حس می کردی.وقتی می رفتی اونجا دیگه پذیرشی نبود که بهت بگه اول پول بیار تا بعدا ببینم مشکلت چیه.دکتر ها جوون بودن شاید هم تجربه ی زیادی نداشتند اما قبل از عمل به جای اینکه چک مریض رو نگاه کنند که خدای نکرده تقلبی نباشه ، قرآن می خوندن و وضو می گرفتن بعدش هم می رفتند ترکش ها رو از بدن های پاره پاره ی رزمنده ها در می آوردند.مریض های بخش های دیگه می اومدند تا از جانباز ها عیادت کنند.پرستار ها خسته نمی شدند،هیچ کس نمی گفت شیفت من تموم شده .
مسجد ها اون روز ها پر بود،مگه میشد که پا بذاری توی مسجد و صدای قرآن نشنوی! هر کس هرچی بلد بود به اون یکی یاد می داد.واسه ی کسی کسر شآن نبود که کوچیک تر از خودش بهش قرآن یا نهج البلاغه یاد بده ،همه اهل دعا و راز ونیاز و قرآن بودند.شب های جمعه دعای کمیل غریب نبود.چشم ها تا روضه ی آقا رو می خوندند پر از اشک میشد.
پدرای شهدا مادرای شهدا اون روز ها عزیز بودن،هر جا رد می شدند همه جلوی پاشون بلند می شدند.
آسمون پر از باروت بود.کسی دلش توی شهر آروم نمی شد. همه دلشون شلمچه بود ،فکه بود ، طلائیه و هرو الهویزه بود ... مگه میشد که بچه بسیجی ها رو بیکار توی شهر دید؟ مگه میشد عاشقان روح ا... رو توی خونه نگه داشت؟
اون موقع ها بهترین لباس ،لباس خاکی بود.نه کت وشلوار های مارک دار که هر جا میری برقش چشم همه رو کور می کنه.اون روز ها نه موبایل بود نه اس ام اس نه چت بود نه ایمیل اما همه ی دل ها با هم بود.همه از هم خبر داشتند.کسی تلفن نداشت اما همسایه ها از هم خبر داشتن.تا اتفاقی میفتاد همه واسه ی کمک می رفتند.
پنج شنبه ها گلزار شهدا خالی نبود،وقتی می رفتی کنار قبر شهید تنها نبودی ،همه بودند.مثل الان نبود که پدر و مادر شهید تنها برند سر قبر بچشون و فاتحه بخونند.غبار روبی مزار شهدا سالی چند بار نبود هفته ای چند بار بود.اگه کسی چند روز به زیارت شهدا نمی رفت دلش آروم نمی گرفت.
آره اون روز ها خیلی قشنگ بود.خیلی قشنگ تر از دنیای دیجیتالی امروز ما .آخه اون روز ها روز های جنگ بود.
روز های دفاع بود.
والسلام
نوشته شده توسط سعید در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 17:28 موضوع بخش دفــــاع مقــــدس | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

ویلاگ «روح الله» ،یک وبلاگ برای بیان زندگی نامه و افکار حضرت امام خمینی (ره)؛ هم چنین ترویج افکار ایشان و نیز در مورد وقایع دفاع مقدس و مسائل سیاسی روز می باشد.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
کودکی و دوران جوانی امام خمینی
اوایل حکومت محمدرضا پهلوی
شروع نهضت
امام در تبعید
بخش دفــــاع مقــــدس
انقلاب در آستانه پیروزی
پیوندهای روزانه
آيا دين چيزي جز محبت است؟
پاسداران
منتظران حجت
نماینده
استشهادیون
موشکی و نظامی
نخل میثم
خاطرات زیبای او وبرادرش
دنیای زیبای او
هیئت رایت العباس
آخرین نوشته ها
از انجمن حجتیه تا افیون خواندن دین- برگرفته از سایت رجا نیوز
احترام به قانون
خاطره از حضرت امام (ره)به نقل از فرزندشان
فاجعه انساني عليه شيعيان در پاراچنار پاكستان
دعوت اصلاحطلبان از ميرحسين موسوي بازارگرمي براي خاتمي است
متن كامل مجادله اردوغان با رئيس رژيم صهيونيستي
خصوصیات اخلاقی شاه 1
يكي از اهداف حمله به غزه سرقت گازهاي طبيعي سواحل غزه بود
لاريجاني با اشاره به حوادث غزه:
قطر دفتر بازرگاني رژيم صهيونيستي در دوحه را تعطيل كرد
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^